السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

590

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

عاجز ماندم ! پرسيدند : اى روح اللَّه احمق كيست ؟ فرمود : كسى كه خود رأى و خود پسند است و هميشه حقّ را از آن خود مىداند ، نه بر عليه او ، در حالى كه حقيقت اين است كه او هيچ فضل و حقّى ندارد ، اين چنين شخصى احمق است كه هيچ راهى براى مداواى او نيست . روايت شده كه عيسى ( ع ) همراه حواريّون از كنار لاشه‌اى گذشت ، حواريّون گفتند : اين لاشه سگ چه بوى گندى مىدهد ، آن حضرت فرمود : چقدر دندانهايش سفيد و مرتب است [ 1 ] ! به آن حضرت گفتند : اى كاش خانه‌اى بر مىگزيدى ، فرمود : سرنوشت كسانى كه قبل از ما سكونت گزيدند ما را كفايت مىكند . روايت شده : روزى بارش باران شديد و رعد و برق باعث شد كه عيسى ( ع ) بدنبال سرپناهى بگردد ، پس ناگهان خيمه‌اى را از دور ديد و به جانب آن رفت ، در آنجا زنى را ديد ، به جانب غارى رفت و وارد غار شد ، در آنجا چشمش به شير درنده‌اى افتاد به درگاه الهى عرضه داشت : خداوندا هر موجودى پناهگاهى دارد ، امّا من سرپناهى ندارم ، خداى متعال وحى فرمود : مأواى تو در جايگاه رحمت من است ، به عزّتم سوگند تو را در روز قيامت به عقد صد حوريه كه بدست خود خلق كرده‌ام در خواهم آورد و در عروسى تو چهار هزار سال ، كه هر روز آن مطابق عمر همهء دنياست ، اطعام خواهم كرد و منادى ندا خواهد كرد ، زاهدان دنيا كجا هستند ؟ اينك در عروسى عيسى بن مريم زاهد شركت كنيد . روايت شده كه عيسى درخواست كرد ، دنيا را به صورت اصلى ببيند ، پس او را به صورت پير زنى بىدندان مشاهده كرد كه انواع زينتها را به خود آويخته بود ، عيسى به او گفت : چند بار ازدواج كرده‌اى ؟ دنيا گفت : حساب آن را ندارم ، عيسى فرمود : آيا همهء همسران تو مرده‌اند يا تو را طلاق داده‌اند ؟ دنيا گفت : خير ، بلكه من همهء آنها را كشته‌ام ، عيسى گفت : واى بر دامادهاى ديگر تو كه آنها را يكى يكى خواهى كشت و با اين همه از تو حذر نمىكنند . روزى عيسى بن مريم نشسته بود ، پير مردى را ديد كه در حال كار با بيل بود و زمين را مىكاويد ، عيسى ( ع ) گفت : خدايا آرزو را از او برگير ، پس پير مرد بيل را انداخت و

--> [ 1 ] يعنى آن حضرت در يك لاشه گنديده نيز به دنبال نكات مثبت بودند .