السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

554

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

هم بر آنها عذابى نازل فرمود و آنها را هلاك كرد ، امّا نهر آب و منازلشان تا دويست سال غير مسكونى باقى ماند ، بعد از اين مدّت خداوند مردم ديگرى را در آنجا سكونت داد كه آنها چند سالى صالح و درستكار بودند ، امّا بعد از آن دچار فساد و فحشاء شدند تا آنجا كه يك مرد با دختر و خواهر و همسر خود آميزش مىكرد و همسر خود را به همسايه و برادر و دوست خود مىداد تا مودّت و پيوند ميانشان ايجاد شود ! بعد از اين به عمل پليدترى مبتلا شدند ، يعنى مرتكب لواط و همجنس گرايى شدند و شيطانى به نام دلهات به نزد زنان رفت و به آنها آموزش داد كه چگونه با عمل مساحقه از يك ديگر كامجويى كنند ، پس از اين خداوند صاعقه‌اى را در ابتداى شب بر آنها نازل فرمود و در آخر شب نيز زمين آنها را فرو برد و خورشيد خسوف يافت ، پس يك نفر هم از آن قوم باقى نماند و مساكن و منازلشان ويران و خالى از سكنه گرديد . ج ) ماجراى شعيا ( ع ) : در قصص راوندى با استناد به امام باقر ( ع ) آمده است : حضرت على ( ع ) فرمود : خداوند تعالى به شعيا ( ع ) وحى نمود : من صد هزار نفر از قوم تو را هلاك مىكنم ، 40 هزار تن از افراد شرور و شصت هزار نفر از نيكان ، آن حضرت عرضه داشت : خداوندا نيكان را چرا هلاك مىكنى ؟ خطاب رسيد : چون آنها با آن اهل معصيت مدارا و مداهنه مىكردند و از غضب من دچار غضب نمىشدند . در همان كتاب از وهب بن منبه نقل شده : در ميان بنى اسرائيل در زمان شعياى نبى پادشاهى عادل بود و مردم مطيع و تابع پروردگار بودند ، پس از آن اين قوم دچار بدعت‌هايى شدند ، پس پادشاه بابل به آنها حمله كرد و پيامبرشان آنها را از غضب الهى با خبر نمود ، وقتى متوجّه ضعف قدرت سپاه خود شدند ، توبه كردند و تضرّع نمودند ، خداوند تعالى هم به شعيا ( ع ) وحى نمود : من توبهء آنها را به جهت درستكارى و صلاح پدرانشان پذيرفتم ، پادشاه آنها در آن زمان بندهء صالحى بود كه جراحت و زخمى در پاى خود داشت . خداوند تعالى به شعيا ( ع ) وحى كرد : به پادشاهتان بگو براى خود وصى و جانشين صالحى از اهل بيت خود قرار دهد ، چون من به زودى او را مىميرانم ، شعيا نيز اين پيغام پروردگار متعال را به او ابلاغ كرد ، وقتى اين مطلب را به او گفت : او با تضرّع و