السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
553
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
سزاوارش بودند رسيدند ، آنها مىگفتند : آلهه ما در درياست و كنار دريا زندگى مىكردند و آنها در طول سال عيدى داشتند كه در آن روز نهنگ عظيم الجثهاى از آب دريا بيرون مىآمد و آنها براى او سجده مىكردند ، آن وصىّ و ولى پيامبر به آنها گفت : من نمىخواهم كه مرا پروردگار و ربّ خود قرار دهيد ، ولى اگر اين نهنگ از من اطاعت كند ، شما دعوت مرا اجابت مىكنيد ؟ آنها قبول كردند و عهد و پيمان نهادند ، همان دم آن نهنگ به همراه چهار ماهى عظيم از دريا بيرون آمد ، مردم وقتى به او نگاه كردند به سجده افتادند . آن ولى صالح به طرف نهنگ رفت و به او گفت : از روى ميل و يا كراهت به نام خداوند بزرگوار كريم به نزد من بيا ، به قدرت حقّ آن نهنگ و چهار ماهى عظيم به جانب خشكى و به نزد آن ولى صالح آمدند ، امّا مردم باز هم او را تكذيب كردند ، پس از آن خداوند باد شديدى بسوى آنها فرستاد كه آنان و چهار پايانشان را در آب افكند ، سپس به آن ولىّ وحى شد كه در فلان موضع در فلان چاه گنجى از طلا و نقره است ، و او آن را به تساوى ميان پيروان و اصحاب خود قسمت نمود . امّا گروه دوّم كه خداوند در قرآن به سرگذشت آنها اشاره نموده ، قومى بودند كه در كنار نهرى به نام رس زندگى مىكردند و پيامبران زيادى به سوى آنها مبعوث شدند و آنها صليب را مىپرستيدند و خداوند 30 پيامبر بسويشان فرستاد كه همهء آنها را به قتل رساندند و خداوند هم آنها را هلاك نمود . در كتاب ( العرائس ) آمده است : اصحاب رس پيامبرى به نام حنظلة بن صفوان داشتند و در سرزمين آنها كوهى بلند به نام فتح وجود داشت و سيمرغى در آن كوه زندگى مىكرد كه بزرگترين پرندگان بود و در بدن او از همه رنگها وجود داشت و به آن ( عنقا ) مىگفتند ، چون گردن و عنق او بسيار بلند بود و پرندگان مختلف را شكار مىكرد ، روزى از شدّت گرسنگى كودكى را ربود و خورد و روز ديگر زنى را با دو چنگال خود بر گرفت و او را خورد ، مردم از اين جريان به پيامبر خود شكايت كردند ، آن پيامبر در مقام مناجات گفت : خدايا اين پرنده را برگير و نسل او را قطع كن ، پس صاعقهاى رسيد و آن پرنده را سوزاند و هيچ اثرى از او نماند و عرب و عجم ماجراى سيمرغ را در اشعار و حكم و امثال خود آوردهاند . پس از آن اصحاب رس پيامبر خود را تكذيب كرده و او را به قتل رسانيدند ، خداوند