السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
537
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
عصا كه زودتر به زمين رسيد ته عصا است ، پس از آن اسبها را فرمان داد كه بدوند تا عرق كنند و از عرق آنها قدح را پر نمود و خطاب به فرستادگان گفت : اين آب نه از آسمان است و نه از زمين ! وقتى فرستادگان بازگشتند و به بلقيس ابلاغ كردند كه او پيامبر خداست ، بلقيس تصميم گرفت تسليم او شود و به نزد او بيايد ، جبرئيل اين مطلب را به سليمان وحى نمود و سليمان براى آنكه معجزهاى آشكار به بلقيس نشان دهد فرمان داد تا تخت او را نزد وى حاضر سازند ، چون تخت بلقيس ، تخت عظيمى بود كه در قصر بلقيس تحت حفاظت و حراست شديد بود ، امّا در بارهء كيفيّت آورده شدن تخت او علماء وجوه مختلفى آوردهاند : 1 - ملائكه به امر خداى تعالى تخت بلقيس را حمل نمودند . 2 - باد آن را حمل كرد . 3 - خداى تعالى آن را با ايجاد حركات متوالى به حركت در آورد . 4 - خداوند آن را از جايش منحرف نمود و زمين را حركت داد تا آنكه در پيشگاه سليمان واقع شد . 5 - زمين در هم پيچيده شد و تخت با طى الارض به سليمان رسيد ، اين قول از امام صادق ( ع ) نقل شده است . 6 - خداوند آن را در موضعى كه بود معدوم كرده و در مجلس سليمان ( ع ) آن را اعاده نمود . در تفسير عياشى از امام حسن عسگرى ( ع ) آمده است : از امام سؤال شد : آيا سليمان ( ع ) به علم آصف بن برخيا محتاج بود تا او برايش تخت بلقيس را بياورد ؟ ! آن حضرت ( ع ) در پاسخ فرمود : سليمان از معرفت و شناختى كه آصف بن برخيا داشت عاجز نبود ، امّا مىخواست تا به همهء جنّ و انس از امّت خود بفهماند كه آصف حجّت خدا بعد از اوست ، و اين علم را سليمان نزد آصف به وديعه نهاده بود ولى خداوند مىخواست كسى در امامت آصف ترديد نكند ، همانطور كه علم و امامت سليمان در زمان داود ( ع ) به مردم ثابت شد و مردم دانستند كه او حجّت خدا بعد از داود است . در تفسير امام حسن عسگرى ( ع ) آمده است : وقتى سليمان از مكّه به جانب يمن به راه