السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

538

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

افتاد ، هدهد گفت : تا شما مشغول تداركات نزول هستيد ، من به دنبال آب مىروم ، پس در جانب راست و چپ بدنبال آب گشت ، ناگهان چشمش به باغى سرسبز از باغهاى ملكهء سبا افتاد و در آنجا فرود آمد ، در آنجا هدهد ديگرى را ديد ، نام هدهد سليمان يعفور بود و نام هدهد يمن عنقير بود ، عنقير به يعفور گفت : تو از كجا آمده‌اى ؟ او گفت : من از شام به همراه سرورم سليمان ( ع ) آمده‌ام كه همه ملك جنّ و انس و پرندگان و وحوش و شياطين و بادها بدست اوست ، تو كيستى ؟ او گفت : من اهل همين سرزمين يمن هستم و مالك و سرور ما زنى به نام بلقيس است كه ملك او كمتر از سليمان نيست ، او ملكهء يمن است و دوازده هزار فرمانده و رهبر تحت فرمان او هستند ، آيا تو همراه من مىشوى تا به ملك او نظرى بيافكنى ؟ يعفور گفت : بيم دارم كه سليمان ( ع ) در وقت نماز به آب احتياج پيدا كند و متوجّه فقدان من شود ، عنقير گفت : حتما سليمان ( ع ) خوشحال خواهد شد كه از تو خبرى در بارهء يمن بشنود ، پس هدهد سليمان همراه هدهد يمنى به راه افتاد و ملك بلقيس را مشاهده كرد و تا هنگام عصر نتوانست به نزد سليمان باز گردد . هنگام نماز ظهر سليمان ( ع ) هدهد را طلب كرد و چون او را نيافت بزرگ پرندگان يعنى كركس را فرا خواند و از او در پارهء هدهد پرسيد ، سپس عقاب را فرا خواند و در بارهء هدهد پرسيد عقاب اوج گرفت تا او را بيابد ، در همان دم هدهد در حال بازگشت بود ، عقاب سوى او رفت و هدهد گفت : به حقّ آن كسى كه به تو قدرت و غلبه عطا نموده ، به من رحم كن و قصد سوئى در بارهء من نداشته باش و عقاب را از من بردار ، عقاب گفت : واى بر تو ، مادرت به عزايت نشنيد ، پيامبر خدا سليمان ( ع ) سوگند خورده كه تو را ذبح نموده يا به سختى عذاب كند ، سپس هر دو به طرف سليمان پرواز كردند . وقتى به نزد سليمان رسيدند او بر تخت خود نشسته بود ، عقاب گفت : اى پيامبر خدا هدهد را به نزد تو آورده‌ام . هدهد با تواضع و خشوع در حالى كه بال و پر خود را روى زمين گشوده بود ، به سليمان ( ع ) نزديك شد ، سليمان سر او را در دست گرفت و به او نگريست و فرمود : كجا بودى ؟ او گفت : اى پيامبر خدا به ياد هنگام وقوف خود در پيشگاه الهى باش ، سليمان به لرزه افتاد و او را عفو نمود و از وى در گذشت .