السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

520

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

روايت شده : سليمان با سپاه خود از كنار مرد عابدى از عابدان بنى اسرائيل عبور كرد ، عابد گفت : به خدا قسم ، اى پسر داود ، خداوند به تو ملك عظيمى داده است ، سليمان به او فرمود : بدان كه يك تسبيح در نامهء عمل مؤمن اجرى بيش از ملك پسر داود دارد ، پس از آن سليمان رفت و عابد همچنان به تسبيح خود ادامه داد . و روش سليمان چنان بود كه وقتى صبح از خواب بر مىخواست نظرى به صورت اغنياء و اشراف مىافكند ، امّا پس از آن به نزد مساكين و فقرا مىرفت و در كنار آنها مىنشست و على رغم همه ملك و حكومتى كه داشت مىگفت : مسكينى در كنار مساكين نشسته است ، و او همواره لباس پشمينه مىپوشيد و هنگام شب دست خود را بر گردن مىبست و تا صبح به عبادت و گريه مشغول بود ، و روزى او از راه زنبيل‌بافى مىگذشت و آن ملكى كه از خداوند درخواست كرد ، فقط براى غلبه بر پادشاهان كفر و الحاد بود ، او هر گاه قصد سفر داشت باد او را همراه همه خدم و حشم او حركت مىداد و حتّى اهل مطبخ او تنورهاى آهنين و ديگهاى عظيمى كه را به اندازهء ده بار شتر گنجايش داشت همراه آورده و در حالى كه ميان آسمان و زمين روان بودند ، آشپزى و طبخ نان مىكردند ، آنگاه از اصطخر بسوى يمن رفته و از آنجا به مدينة النبى ( ص ) رفتند و سليمان ( ع ) فرمود : اينجا سرزمينى است كه پيامبر آخر الزمان به اينجا هجرت مىكند ، خوشا به حال كسى كه به او ايمان آورده و از او پيروى كند ، آنگاه به مكّه رفت و بتها در پيرامون كعبه ديد ، پس از رفتن او ، خانهء كعبه بسيار گريست ، خداوند به آن وحى نمود : علّت گريهء تو چيست ؟ كعبه گفت : پروردگار اين پيامبر و همراهان او از كنار من گذشتند ، امّا به من سلام و درود نفرستادند و در كنار من نزول نكردند ، در حالى كه پيرامون من به جاى تو ، بتها هستند كه پرستيده مىشوند ، آنگاه خداوند به كعبه وحى نمود : گريه نكن ، من به زودى تو را از چهره‌هايى ساجد آكنده مىسازم ، در تو قرآنى نازل مىكنم و در كنار تو پيامبر آخر الزمان را مبعوث مىنمايم كه محبوبترين پيامبران در نزد من است و در كنار تو مردمانى را مىآفرينم كه فقط مرا مىپرستند و بر بندگان خود واجب مىكنم كه با شور و شوق همچون كركسهايى كه بسوى خانهء خود بال و پر مىگشايند به جانب تو بيايند و مانند مادّه شترى كه در طلب فرزند خود ناله سر مىدهد تو را بخوانند و تو را از پليدى بتها پاكيزه نمايند ، روايت شده وقتى سليمان بعد از داود صاحب ملك او شد ، فرمان