السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
521
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
داد كرسى قضاوتى براى او مهيّا كنند و آن را به صورتى بسازند كه هر فرد خطا كارى با ديدن آن به وحشت افتاده و به گناه خود اعتراف كند ، پس برايش كرسيى از عاج فيل ساختند و آن را با ياقوت و مرواريد و زمرّد و انواع جواهر آراستند و در چهار گوشه آن چهار نخل زرّين قرار دادند كه ميوههاى آن از ياقوت سرخ و زمرّد سبز بود و بر رأس دو نخل ، دو طاوس زرّين قرار دادند و بر دو نخل ديگر دو كركس زرّين بطورى كه طاوسها در برابر كركسها بودند و در دو طرف آن كرسى دو شير طلايى نهادند كه بر سر هر يك از آن دو ستونى از زمرّد سبز بود و لابلاى درختان خرما تاكهايى از طلاى سرخ و خوشههايى انگورى از جنس ياقوت ساختند ، به صورتى كه درختان انگور همچون داربستى بر درختان خرما و كرسى سايه افكنده بود ، وقتى سليمان خواست از كرسى بالا رود به محض اينكه پاى خود را روى پلهء اوّل آن نهاد ، آن كرسى و همهء متعلقاتش همچون آسيابى به سرعت به دوران افتاد و آن طاوسها و كركسها بالهاى خود را به جنبش در آوردند و آن دو شير دستان خود را گشودند و دم خود را بر زمين كوبيدند و همين طور هر پلهاى كه سليمان بالاتر مىرفت ، اين وضع تكرار مىشد ، وقتى سليمان به بالاى تخت رسيد آن دو كركس تاج سليمان را آوردند و بر سر او قرار دادند ، سپس كرسى با همهء متعلقاتش ( شيرها و كركسها و طاوسها و نخلها و . . . ) به دوران افتاد و همهء حيوانات كرسى از دهان خود مشك و عنبر تراوش كردند ، سپس كبوترى طلايى آمد و بر ستونى از ستونهاى تخت نشست و تورات را براى سليمان گشود ، آنگاه سليمان تورات را براى مردم تلاوت كرده و آنها را براى دادرسى دعوت نمود و علماى بنى اسرائيل پيرامون او در صندليهايى از طلا و جواهر نشسته بودند كه هزار كرسى جانب راست وى بود ، امّا در جانب چپ او هزار صندلى از نقره بود كه بزرگان جنّ بر آن جلوس كرده بودند و پرندگان نيز بر سر همهء آنها سايه افكندند و مردم براى قضاوت به نزد او مىآمدند ، و او از آنها درخواست بيّنه و شهود مىنمود و بلافاصله كرسى به گردش افتاده و شيرها و كركسها و طاوسها حركت مىكردند و شاهدان از اين منظره وحشت زده شده و جز به حقّ شهادت نمىدادند ، اين مطالب از كتاب ( تنبيه الخاطر ) نقل شده است [ 1 ] .
--> [ 1 ] و نيز كتاب بحار الانوار جلد 14 صفحه 85 .