السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
519
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
شياطين مىنشستند و پرندگان با بالهاى خود آنها را از حرارت خورشيد حفظ مىكردند . ( الكافى ) از امام صادق ( ع ) نقل مىكند : امير المؤمنين ( ع ) در شبى بسيار تاريك از منزل بيرون آمد ، در حالى كه با خود زمزمه مىكرد : در شب تاريك همهمهاى برپاست ( همهمة همهمة و ليلة مظلمة ) امامى بر شما خروج كرده است كه پيراهن آدم بر تن و انگشتر سليمان در دست و عصاى موسى بر كف دارد . از امام سجاد ( ع ) نقل شده : كاكلى كه بر سر ( هدهد ) شانه بسر قرار دارد ، نتيجهء مسح حضرت سليمان ( ع ) است و اين به جهت آنست كه روزى شانه بسر نر مىخواست با مادّهء خود در آميزد ، امّا او امتناع مىكرد ، شانه بسر به همسرش گفت : مانع من مشو ، شايد از ما نسلى بوجود آيد كه خداى عزّ و جلّ را ذكر كنند ، آن وقت همسرش پذيرفت ، وقتى كه مادّه او مىخواست تخم بگذارد ، شانه بسر گفت : آيا مىخواهى در ميان راه تخم بگذارى ، بيم دارم كه رهگذران از اينجا عبور كرده و آنها را نابود كنند ، همسرش گفت : در عوض اگر مواظب باشيم رهگذران به ما آب و دانهاى خواهند داد و جوجهها هم سالم مىمانند ، سرانجام تخم نهاد و بر روى تخمهاى خود نشست ، در همان روز سليمان به همراه سپاهش و در حالى كه پرندهها در بالاى سرشان سايه افكنده بودند از آنجا عبور كردند ، همسر شانه بسر گفت : اين سپاه سليمان است كه از كنار ما مىگذرد و ما از لگد مال شدن توسّط آنها ايمن نيستيم ، امّا سليمان مردى مهربان است ، آيا تو آذوقهاى دارى كه آن را براى جوجههايمان ذخيره كرده باشى ، او گفت : من ران ملخى را ذخيره كردهام ، خود تو چطور ؟ همسرش گفت : من هم دانهء خرمايى را براى جوجهها ذخيره نمودهام ، پس بيا تو ران ملخ را بردار و من هم خرما را بر مىدارم و با هم به نزد سليمان هديه مىبريم ، چون او پادشاهيست كه اغلب مردم به او هديه تقديم مىكنند ، پس آن دو حركت كردند و ران ملخ و دانه خرما را به منقار گرفته و به نزد سليمان بردند ، وقتى سليمان آنها را ديد در حالى كه بر عرش خود تكيه زده بود ، دستان خود را براى آن دو گشود و آنها آمدند و شانه بسر نر بر دست راست او و شانه بسر مادّه بر دست چپ او نشست ، سليمان از حال آنها پرسش نمود ، و آنها او را آگاه كردند ، سليمان هديهء آن دو را پذيرفت و سپاه خود را از پيرامون آشيانهء آن دو دور كرد و بر سر آن دو دست ملاطفت كشيد و براى آن دو به خير و بركت دعا نمود ، از آن پس بر سر آنها كاكلى روييد .