السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

518

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

شب چهارده مىدرخشيد . سليمان وقتى از بناى آن مسجد فارغ شد نيكان و برگزيدگان بنى اسرائيل را جمع كرد و به آنها ابلاغ نمود : بناى اين مسجد به قدرت خداى تعالى به اتمام رسيد ، پس امروز را عيد و جشن قرار مىدهيم و اين مسجد از آن پس برقرار بود تا وقتى كه بخت النصر به جنگ با بنى اسرائيل پرداخت و شهر را ويران نمود و مسجد را ويران كرد و تمام زر و زيور و جواهراتى را كه در سقف و ديوارهاى مسجد بود به غنيمت گرفت و به پايتخت خود در سرزمين عراق انتقال داد . روايت شده : در زمان حكومت سليمان براى ترساندن مخالفان نقش درندگان و حيوانات وحشى را بر روى تخت او نقش مىزدند ، آورده‌اند كه نقش دو شير در قسمت پايين تخت سليمان و نقش دو كركس در بالاى پايهء تخت او نقش بسته بود و هر وقت سليمان از تخت بالا مىرفت دو شير دستان خود را به احترام او بر زمين مىگشودند و وقتى كه بر روى تخت مىنشست آن دو كركس بالهاى خود را به احترام او مىگشودند و خود را سايبان او از حرارت آفتاب قرار مىدادند ، و اين از امور شگفت انگيزى بود كه هيچ يك از مردم از هول و هيبت اين منظره تاب ديدن آن را نداشت . وقتى بخت النصر بر بنى اسرائيل مسلّط شد ، خواست تا از كرسى سليمان بالا رود ، امّا هيچ يك از بنى اسرائيل به چگونگى صعود از آن واقف نبودند . وقتى بخت النصر مىخواست قدم بر كرسى بگذارد ، شيرها دست خود را بلند كرده و محكم بر پاى او ضربه زدند و او بيهوش بر روى زمين افتاد و از آن پس ديگر كسى جسارت آن را نيافت كه از تخت سليمان بالا رود . از امام رضا ( ع ) نقل شده : نقش انگشتر سليمان ( ع ) اين بود : ( سبحان من الجم الجنّ بكلماته ) يعنى منزّه است خداوندى كه اجنّه را با كلمات خود در بند كشيد . روزى كه سليمان به وسيله باد ميان آسمان و زمين در حال سير بود ، خداوند به او وحى نمود : همانا من به ملك و سلطنت تو افزودم تا آنجا كه هيچ يك از مخلوقات من چيزى نمىگويند ، جز اينكه باد خبر آن را براى تو مىآورد ، و ملك او چنان بود كه شياطين براى او بساطى از ابريشم مىگستردند كه فرسنگها امتداد داشت و او بر تختى از طلا و نقره در كنار آن خوان مىنشست ، در حالى كه در اطراف او سه هزار صندلى از طلا و نقره قرار داشت كه انبياء بر صندليهاى طلايى و دانشمندان بر صندليهاى نقره‌اى مىنشستند و مردم در پيرامون آنها و پيرامون مردم نيز اجنّه و