السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
457
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
مىفرمايد : فرار از طاعون مانند فرار از سپاه و لشكر دشمن است ، وقتى در بارهء اين روايت از امام صادق ( ع ) پرسش شد ، فرمودند : رسول خدا اين روايت را در بارهء قومى فرمودند كه در كنار مرزهاى كشور اسلامى و در كنار دشمنان زندگى مىكردند و فرار آنها از طاعون موجب يورش دشمن به سرزمين مسلمين و تسلّط بر آن مىشد . ( ماجراى اسماعيل صادق الوعد ) خداوند تعالى مىفرمايد : وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِسْماعِيلَ إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ كانَ رَسُولًا نَبِيًّا [ 1 ] : ( ياد كن در كتاب اسماعيل را كه او راست وعده و پيامبرى مرسل بود ) ( معانى الاخبار ) از امام صادق ( ع ) نقل مىكند : اين اسماعيل مذكور در آيه ، اسماعيل پسر ابراهيم خليل الرحمن نيست ، بلكه او پيامبرى است كه خداوند او را بر قومش بر انگيخت ، ولى آن قوم او را گرفته و پوست سر و رويش را كندند ، پس فرشتهاى به نزد او آمد و گفت : همانا خداى عزّ و جلّ مرا بسوى تو فرستاده تا هر امرى را كه فرمان دهى انجام دهم ، امّا او گفت : آنچه بر من رفته اندكى از اعماليست كه نسبت به حسين ( ع ) واقع مىشود . در ( قصص الأنبياء ) راوندى از امام صادق ( ع ) نقل شده : رسول خدا ( ص ) فرمود : بالاترين صدقه ، صدقه زبانيست كه بوسيله آن از خونريزى و امور ناپسند جلوگيرى كرده و منافع را متوجّه برادر مسلمان خود كنيد . سپس فرمودند : مرد عابدى در ميان بنى اسرائيل بود كه از همهء آنها عابدتر و زاهدتر بود ، روزى براى حوائج مردم به نزد پادشاه مىرفت ، در راه اسماعيل بن حزقيل را ملاقات كرد ، به او گفت : همين جا باش تا من به نزد تو باز گردم ، امّا وقتى به نزد پادشاه رفت در آنجا ماندگار شد و اسماعيل يك سال در آنجا منتظر ايستاد و خداوند براى او گياهى رويانيد كه از آن تغذيه مىكرد و چشمهاى در زير پايش جوشيدن گرفت كه از آن مىنوشيد و خداوند ابرى را هم سايبان او قرار داد ، پس از يك سال عابد در كنار پادشاه براى گردش و تفريح خارج شد و اسماعيل را ديد كه در همان محل ايستاده ، گفت : اى اسماعيل چرا اينجا ايستادهاى ؟ اسماعيل گفت : تو به من گفتى ، همين جا باشم ، پس من هم به انتظار تو ايستادهام و از آن پس نام او را صادق الوعد
--> [ 1 ] سوره مريم ، آيه 54 .