السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

426

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

برايم روايت كرده كه يونس و هشام در بارهء دانشمندى كه موسى با او ملاقات كرد ، اختلاف نموده‌اند كه كداميك از آن دو داناتر است و آيا جايز است كه با وجود موسى كه حجّت زمان بوده ، مردى از او داناتر باشد ؟ قاسم صقيل مىگويد : نامه‌اى به ابو الحسن امام رضا ( ع ) نوشتيم و در اين باره از آن حضرت سؤال كرديم ، در جواب نامه‌اى به اين شرح مرقوم داشتند : وقتى موسى آن عالم را در جزيره‌اى ملاقات كرد و به او سلام نمود ، او از موسى پرسيد : تو كيستى ؟ موسى گفت : من موسى بن عمران هستم ، همان كه خداوند با او تكلّم نموده آمدم تا علمى از تو فرا بگيرم كه رشد و هدايت بيابم ، او گفت : تو طاقت همراهى مرا ندارى ، سپس آن عالم از مصائب آل محمّد عليهم السلام براى موسى سخن گفت تا آنجا كه هر دو به شدّت گريستند ، سپس آن دانشمند از فضل و برترى آل محمّد عليهم السلام براى موسى سخن گفت ، تا آنجا كه موسى گفت : اى كاش من هم از آل محمّد ( ص ) بودم ، بعد همهء ماجراها از تكذيب آنها توسّط مردم و ماجراى خلافت خلفاء را براى او بيان كرد و تأويل اين آيه را توضيح داد ، ( ما قلبها و چشمهاى آنها را واژگونه مىسازيم ، همانطور كه اوّلين بار وقتى كه از آنها ميثاق گرفتيم به آن ايمان نياوردند [ 1 ] ) . پس از آن موسى ( ع ) از خضر درخواست كرد تا با او همراهى كند و از علم او بياموزد ، خضر ( ع ) فرمود : ( تو نمىتوانى در همراهى من صبر نمايى و چگونه در برابر چيزى كه نمىدانى تحمّل كنى [ 2 ] ) موسى فرمود : ( به اميد خدا مرا از صابران خواهى يافت و از امر تو نافرمانى نمىكنم [ 3 ] ) خضر گفت : ( پس اگر از من پيروى كردى از من چيزى نپرس تا وقتى كه خود از آن سخن بگويم [ 4 ] ) . منظور خضر ( ع ) اين بود كه اگر من عملى انجام دادم و تو علّت آن را نفهميدى ، چيزى نپرس تا وقتى كه خودم تو را مطلع كنم ، پس سه نفرى به راه افتادند تا به ساحل دريا رسيدند و كشتى پر از مسافرى را در حال عبور ديدند ، مسافران كشتى با ديدن اين سه نفر گفتند : اين سه نفر افراد صالحى به نظر مىرسند ، آنها را سوار كنيد ،

--> [ 1 ] سوره انعام ، آيه 110 . [ 2 ] سوره كهف ، آيات 68 - 67 . [ 3 ] سوره كهف ، آيه 69 . [ 4 ] سوره كهف ، آيه 70 .