السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

415

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

است ، قارون وقتى اين كلام را شنيد به موسى عرض كرد : به خدا سوگند من اين امر را تصديق نخواهم كرد ، مگر اينكه توضيح اين مطلب را به من ارائه كنى ، پس موسى ( ع ) رؤساى بنى اسرائيل را جمع كرد و به آنها گفت : عصاهاى خود را بياوريد ، او همه آن عصاها را جمع كرد و آنها را در جايگاه عبادت خود قرار داد و همه تا صبح مراقب عصاها بودند ، وقتى صبح به ديدن عصاها رفتند ، مشاهده كردند كه عصاى هارون سبز شده و بر آن برگ روئيده است و جنس عصاى او از درخت بادام بود ، موسى گفت : اى قارون ، آيا عصاى هارون را مىبينى ؟ امّا قارون با ناباورى گفت : اين مطلب هم از سحرهاى ديگر تو عجيبتر نيست ! بعد هم قارون با ناراحتى و غضب از موسى و پيروان او جدا شد ، از آن پس او همواره در جهت آزار و اذيّت موسى مىكوشيد و هر روز بر كبر و دشمنى او افزوده مىشد ، امّا موسى ( ع ) به جهت قرابت و خويشاوندى با او مدارا مىكرد ، سرانجام قارون قصرى بنا كرد كه در آن از طلا بود و ديوارهاى آن با صفحه‌هاى طلايى تزيين شده بود و به همين جهت افراد بنى اسرائيل به ثروت او غبطه مىخوردند و به همنشينى و همصحبتى با او تمايل داشتند ، در آن هنگام خداوند حكم زكات را بر موسى نازل فرمود و قارون با دانستن حكم زكات راضى شد كه در برابر هر هزار دينار يك دينار و در برابر هر هزار گوسفند يك گوسفند و در برابر هر هزار مال و دارايى خود ، يك عدد از آن را به زكات بدهد ، امّا وقتى به خانه برگشت و مقدار آنها را حساب كرد ، به نظرش بسيار زياد آمد ، لذا در دل ناراضى شد ، آن وقت بنى اسرائيل را جمع كرد و به آنها گفت : تا حال موسى هر چه از شما خواسته انجام داده‌ايد ، اكنون مىخواهد اموالتان را از شما بگيرد ، بنى اسرائيل گفتند : تو سرور و بزرگتر ما هستى هر چه مىخواهى فرمان بده تا ما انجام دهيم ، قارون گفت : من مىگويم ، شما به نزد فلان زن فاحشه برويد و مالى به او بدهيد تا شهادت دهد ، موسى با او زنا كرده آن وقت مىتوانيم موسى را از ميان خود بيرون و طرد كنيم و از شرّ او راحت شويم ، سپس هزار درهم آورد تا به آن زن بدهند ، بعضى نيز گفته‌اند : طشتى از طلا به آن زن داد و گفت : من به تو پناه مىدهم و تو را در ميان زنان خود داخل مىكنم تا با آنها مجالست داشته باشى ، به شرط آنكه فردا در حضور مردم شهادت بدهى كه موسى با تو زنا كرده ، وقتى كه فردا رسيد ، قارون بنى اسرائيل را جمع كرد و موسى را فرا خواند ، موسى هم برخاست و مردم را موعظه