السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

416

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

نمود و سخنرانى كرد و فرمود : هر كس سرقت كند دست او را بايد قطع كرد و هر كس تهمت بزند بايد هشتاد تازيانه به او زد و هر كس زنا كند اگر همسرى نداشته باشد بايد صد تازيانه بخورد و اگر همسر داشته باشد بايد او را سنگسار كرد تا كشته شود ، قارون گفت : اگر چه آن فرد تو باشى ؟ ! چون بنى اسرائيل مىپندارند تو با فلان زن زنا كرده‌اى ! موسى گفت : او را فرا بخوانيد تا از او شهادت بطلبيم ، وقتى آن زن آمد ، موسى از او پرسيد : اى زن آيا من مرتكب عملى كه اين قوم مىگويند شده‌ام ؟ پاسخ اين سؤال بر او دشوار بود ، پاسخى نداد ، موسى او را به خداى گشايندهء دريا و نازل‌كنندهء تورات سوگند داد ، وقتى آن زن اين مطلب را شنيد ، خداوند به او توفيق توبه داد و با خود گفت : توبه كردن و اعتراف آسانتر از اذيّت و آزار رسول خدا است ، پس گفت : نه ! هرگز ! و ليكن قارون به من مبلغى داده تا به تو تهمت زنا بزنم ، وقتى آن زن اين سخنان را به زبان آورد ، قارون سر به زير انداخت و فهميد كه در معرض هلاكت واقع شده ، در آن وقت موسى به سجده افتاد و گريست و عرضه داشت : پروردگارا دشمن تو قصد آزار و رسوا كردن مرا داشت ، خدايا اگر من پيامبر تو هستم ، براى من غضب فرما و مرا بر او مسلّط ساز ، خداى سبحان به او وحى كرد : سر بلند كن و هر فرمانى مىخواهى بران كه زمين من از تو اطاعت مىكند . موسى گفت : اى بنى اسرائيل ، خداوند مرا بر قارون ارسال نموده ، حال هر كس پيرو اوست همراه او باشد و هر كس پيرو من است از او كناره بگيرد ، پس همگى از قارون فاصله گرفتند و به جز دو نفر هيچ كس در كنار او نماند ، سپس موسى فرمان داد : اى زمين آنها را فرو ببر ، پس آنها تا پاشنه پا در زمين فرو رفتند ، سپس دوباره فرمود : اى زمين آنها را فرو ببر ، اين بار تا زانو در زمين فرو رفتند ، بار ديگر موسى فرمان داد و اين بار تا شكم فرو رفتند و بار ديگر تا گردن و در همهء اين مراحل قارون و آن دو تن به موسى عجز و لابه مىكردند و از او رحمت و شفقت مىطلبيدند و هفتاد بار به او استغاثه كردند و او را به خدا سوگند دادند كه به ايشان رحم كند ، امّا موسى از شدّت غضب و ناراحتى به آنها توجّهى نكرد ، در نهايت با فرمان آخر ، زمين آنها را كاملا در خود فرو برد ، همان دم خداى سبحان به موسى وحى كرد : هرگز تو را چنين نمىديدم كه هفتاد بار به تو استغاثه كنند و به آنها رحم نكنى و توجهى ننمايى ، امّا به عزّت و جلالم اگر فقط يك بار به درگاه من استغاثه كرده بودند هر آينه مرا نزديك و