السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

402

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

تو خود سخنان اين قوم را شنيدى و خودت به صلاح آنها داناترى ، آن وقت خداوند به او وحى كرد : اى موسى درخواست تو از درخواست آنها نشأت مىگيرد و من تو را به سبب جهل آنها مؤاخذه نمىكنم ، در اين وقت موسى جرأت يافت و گفت : پروردگارا خود را به من بنما ، چنان كه بر تو نظر كنم ، خداوند فرمود : هرگز مرا نخواهى ديد ، ولى به اين كوه نگاه كن ، اگر در جاى خودش آرام گرفت تو نيز مرا خواهى ديد ، امّا وقتى كه خداوند با يكى از آيات خود بر كوه تجلّى كرد ، كوه قطعه قطعه شد و موسى بيهوش گشت ، وقتى به هوش آمد گفت : منزّهى تو اى پروردگار من و من بسوى تو توبه مىكنم و به سوى معرفت خود به وجود تو از جهل اين قوم بازمىگردم و من اوّلين كسى هستم كه ايمان دارم تو قابل مشاهده و رؤيت حسّى نيستى . از امام باقر ( ع ) روايت شده كه فرمود : امير المؤمنين على ( ع ) در وصيّت خود فرمود : شما پشت جنازهء مرا بگيريد و جلوى آن را آزاد بگذاريد ، هر وقت قدمهايتان استوار شد و باد خوشى بر شما وزيد ، مرا در همان جا دفن كنيد كه آنجا ابتداى طور سينا است . از امام صادق ( ع ) نقل شده : الغرى قطعه‌اى از كوهيست كه خداوند در آنجا با موسى گفتگو كرد . شيخ مرتضى ( ره ) مىگويد : اگر گفته شود : چرا موسى سر و ريش برادر را گرفت ؟ چون ظاهر آيات قرآن دلالتى ندارد كه هارون عمل قبيحى كرده باشد كه شايستهء چنين رفتارى باشد ، مخصوصا كه او از موسى عذر خواهى كرد ، پس اين گونه رفتارى كه موسى نشان داد نوعا كار افراد سخيف و بىارزش است كه سنجيده عمل نمىكنند و هرگز حكماء خويشتندار چنين عملى نمىكنند . بايد در پاسخ گفت : در آنچه خداى متعال از عمل موسى با برادرش نقل مىكند چيزى نيست كه اقتضاى آن صدور معصيت عمل قبيح از هيچ يك از آنها باشد ، چون موسى ( ع ) وقتى به قوم خود مىرسد و متوجّه عمل قبيح و دشوار آنها مىگردد عصبانى و ناراحت شده و در فكر چاره مىافتد و كشيدن سر و ريش برادر عمليست كه انسان در حالت غضب و تفكر با نفس خودش نيز انجام مىدهد ، كما اينكه انسان انديشناك گاهى لبان خود را به دندان مىگزد و ريش خود را مىفشارد ، موسى ( ع ) هم