السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
386
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
همسر فرعون . تفسير ( على بن ابراهيم ) در خصوص آيه قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمانَهُ [ 1 ] مىنويسد : او حزقيل بود كه ششصد سال ايمان خود را مخفى نگاه داشت و مبتلا به جذام شده و انگشتان دستش قطع شده بود و با دو دست بدون انگشت خود به قومش اشاره مىكرد و مىگفت ، اى قوم من ، از من پيروى كنيد تا من راه رشد و هدايت را به شما نشان دهم [ 2 ] . امام صادق ( ع ) مىفرمايد : قوم فرعون او را تكّه تكّه كردند امّا خداوند او را از اينكه ايمانش را از او بگيرند ، حفظ فرمود ، ( ثعلبى ) مىگويد : راويان گفتهاند : حزقيل از ياران فرعون بود كه شغل نجّارى داشت و صندوقى را كه مادر موسى براى قرار دادن موسى لازم داشت او برايش ساخت و با همان صندوق مادر موسى وى را به دريا انداخت . و گفتهاند : حزقيل مدّت صد سال خزانهدار فرعون بود و مردى مؤمن و مخلص بوده كه ايمان خود را مخفى مىكرده تا زمانى كه موسى ( ع ) بر ساحران غالب شد ، آن وقت حزقيل ايمان خود را آشكار كرد و فرعون او را هم با ساحران به دار آويخت ، امّا همسر حزقيل آرايشگر دختران فرعون و زنى مؤمنه بود ، ( ابن عباس ) روايت كرده ، رسول خدا ( ص ) به جبرئيل فرمود : هر وقت تو در نزد من مىآيى بويى بسيار خوش به مشامم مىرسد ، اين بو از چيست ؟ جبرئيل گفت : اين بو از آرايشگر آل فرعون و اولاد اوست ، روزى او مشغول آرايش دختر فرعون بود ، شانه از دستش افتاد ، بلافاصله گفت : بسم اللَّه ، دختر فرعون گفت : منظورت پدر من است ؟ او گفت : خير ، بلكه اللَّه پروردگار من و تو پدر توست ، دختر فرعون اين خبر را به پدر رساند ، فرعون هم او و فرزندانش را فرا خواند و گفت : پروردگار شما كيست ؟ او گفت : پروردگار من و تو اللَّه است ، آنگاه فرعون دستور داد تنورى از مس گداخته را داغ كنند ، سپس او و فرزندانش را بياورند ، وقتى چنين كردند ، آن زن به فرعون گفت : از تو درخواستى دارم و آن اينكه استخوانهاى من و فرزندانم را جمع كرده و آنها را دفن كنى ، فرعون گفت : باشد ، به خاطر حقّى كه در برابر خدماتت بر گردن من
--> [ 1 ] سوره غافر ، آيه 28 . [ 2 ] سوره غافر ، آيه 38 .