السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

387

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

داريد ، چنين مىكنم ، سپس فرمان داد فرزندان او يكى يكى وارد آتش شدند تا نوبت به آخرين فرزند رسيد كه كودكى شير خوار بود و به خواست خدا به سخن در آمد و گفت : اى مادر صبر كن ، تو بر حقّ هستى ، آنگاه مادر و كودك را با هم در تنور انداختند ، اين بوى خوش از او و اولاد اوست . امّا همسر فرعون آسيه ، او از بنى اسرائيل و زنى مؤمن و مخلص بود كه خدا را در نهان عبادت مىكرد ، تا وقتى كه فرعون ، همسر حزقيل ، ( همان زن مشّاطه ) را به قتل رسانيد و او به چشم بصيرت مشاهده كرد كه ملائكه روح او را به آسمان عروج مىدهند و لذا به يقين و اخلاصش افزوده شد و وقتى كه فرعون به نزد او آمد تا او را از عمل خود باخبر كند ، آسيه گفت : واى بر تو اى فرعون ، چه چيز باعث جرأت تو بر پروردگار عزّ و جلّ شد ؟ ! فرعون گفت : تو را چه شده ، مثل اينكه همان جنونى كه به او رسيده بود ، به تو نيز اصابت كرده ، آسيه گفت : من مجنون نشده‌ام ، بلكه به خداى يگانه پروردگار خود و تو و پروردگار همه جهانيان ايمان آورده‌ام ، آنگاه فرعون مادر او را فرا خواند و به او گفت : دخترت به من كافر شده ، پس سوگند مىخورم اگر به معبود موسى كافر نشود ، او را به قتل برسانم ، لذا مادر آسيه با او خلوت كرد و از او در بارهء سخنان فرعون تحقيق نمود ، امّا او فقط گفت : من هرگز به خداى واحد كفر نمىورزم ، سپس فرعون دستور داد تا او را به چهار ميخ كشيدند و آنقدر در عذاب بود تا وقتى كه شهيد شد . از ( ابن عباس ) نقل شده : فرعون وقتى كه ايمان آسيه برايش آشكار شد او را شكنجه كرد تا دست از ايمان بردارد ، در همان حال موسى از آنجا عبور مىكرد و او را در حال شكنجه ديد ، آسيه با انگشت اشاره نمود و از سختى عذاب به او شكايت كرد ، موسى هم به درگاه الهى دعا كرد تا خداوند عذاب او را تخفيف دهد ، از آن پس ديگر دردى از شكنجه احساس نمىكرد و در هنگام شكنجه مىگفت : ( پروردگارا براى من در نزد خود خانه‌اى در بهشت بنا كن [ 1 ] ) ، آنگاه به او وحى شد : سر خود را بلند كن ، وقتى سر بلند كرد ، خانه‌اى از مرواريد مشاهده كرد كه براى او در بهشت ساخته شده و با ديدن آن ، لبخند زد ، فرعون گفت : به او نگاه كنيد كه در

--> [ 1 ] سوره تحريم ، آيه 11 .