السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
341
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
مىخواهى همانطور كه ديروز يك نفر را كشتى مرا نيز بكشى ؟ تو فقط يك فرد ستمگر هستى و از اصلاحكنندگان نمىباشى . مأمون گفت : اى ابا لحسن ، خدا تو را جزاى خير دهد ، حالا معنى گفتار موسى به فرعون چيست كه به او گفت : فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ [ 1 ] امام رضا ( ع ) فرمودند : وقتى فرعون به موسى گفت : تو آن عملى را كه نبايد انجام دادى و از كافرين بودى ، موسى ( ع ) در جواب او گفت : من آن عمل را در حالى انجام دادم كه در راه گم شده بودم و نمىدانستم چگونه از شهر بگريزم ، پس از آن پروردگارم به من حكم اعطا نمود و مرا از پيامبران قرار داد . ( اكمال الدّين ) با اسناد به امير المؤمنين مىنويسد : رسول خدا ( ص ) فرمود : وقتى زمان مرگ يوسف فرا رسيد ، اهل بيت و پيروان خود را فرا خواند و پس از حمد و ثناى الهى فرمود : به زودى دشوارى و شدّتى به شما مىرسد كه مردان شما كشته مىشوند و شكم زنان باردار دريده شده و كودكان ذبح مىشوند تا آنكه خدا حقّ و حجّت خود را از ميان فرزندان لاوى بن يعقوب ظاهر مىسازد و او مردى سبزه رو و بلند قد است و سپس تمام اوصاف موسى را بگفت و به آنها سفارش كرد كه در آن زمان به او متمسّك شوند . بعدها پيامبرى ميان آنها نيامد و شدّت و سختى بنى اسرائيل به اوج رسيد و آنها چهار صد سال منتظر قيام قائم و منجى موعود خود بودند تا وقتى كه علائم ظهور او آشكار شد و پيشگوئيهاى يوسف واقع گرديد و همه منتظر ولادت او گشتند و فرعونيان آنها را به بندگى مىگرفتند و بر پشت آنها چوب و سنگ حمل مىكردند و با اين همه آنها بدنبال افراد دانشمندى بودند كه با شنيدن احاديث او و بشارت ظهر و منجى آرامش بيابند ، روزى مرد دانشمندى در ميان صحرا براى آنها در بارهء موسى و علائم او صحبت مىكرد ، در اين وقت موسى بر آنها وارد شد و در آن وقت بسيار جوان بود و از قصر فرعون خارج شده بود و اسب خود را ترك كرده بود و پوستينى از خز به تن داشت و بر استرى سوار بود ، وقتى آن دانشمند او را با آن صفات ديد ، وى را شناخت و در پيش پاى او برخاست و به قدمهاى او افتاد و او را بوسيد ،
--> [ 1 ] سوره شعرا ، آيه 20 .