السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

340

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

غالب خواهيد بود [ 1 ] ) . ( كافى ) از امام صادق ( ع ) نقل مىكند : اميدت نسبت به چيزى كه بدنبال آن هستى بيشتر از نااميديت باشد ، كه همانا موسى ( ع ) با اينكه پيامبرى مرسل بود بدنبال شراره‌اى آتش رفت و بارها نااميد شد ، امّا باز هم دست از طلب بر نداشت . ( عيون اخبار ) در حديثى از ابن جهم نقل مىكند كه مأمون از امام رضا ( ع ) در بارهء اين آيه سؤال كرد : فَوَكَزَهُ مُوسى فَقَضى عَلَيْهِ [ 2 ] حضرت امام رضا ( ع ) فرمود : موسى ( ع ) وارد شهرى از شهرهاى فرعون شد در زمانى كه ما بين مغرب و عشاء بود و مردم غافل بودند در آنجا دو مرد را در حال نزاع ديد كه يكى از آنها بنى اسرائيلى و پيرو موسى و ديگرى قبطى و پيرو فرعون بود ، وقتى فرد بنى اسرائيلى از او كمك طلبيد آن حضرت به حكم الهى به آن قبطى ضربه‌اى زد كه در اثر آن جان داد و اينكه آن را عمل شيطان ناميد ، منظور نزاع و قتال بين آن مرد است كه در اثر وسوسه شيطان واقع شده نه اينكه عمل موسى در كشتن آن قبطى عمل شيطان باشد ، مأمون پرسيد ، پس چرا موسى ( ع ) گفت : رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي [ 3 ] فرمود : مراد موسى اين بود كه من با ورود خود به اين شهر خود را در موضعى قرار داده‌ام كه نبايد قرار مىدادم ، پس مرا از دشمنان مستور و مخفى بدار كه مبادا بر من دست يابند و مرا بكشند و خداوند هم چون آمرزنده و مهربان است او را از ديد دشمن مخفى داشت و وى را نجات داد و در ادامه موسى عرضه داشت : خدايا به سبب اين نعمت و قوّت بازويى كه به من دادى كه با يك ضربهء مشت باعث قتل فردى شدم ، هرگز پشتيبان ظالمان نخواهم شد ، بلكه با اين قدرت در راه تو جهاد مىكنم تا تو از من راضى شوى ، فردا صبح موسى با حالت ترس و وحشت در شهر به راه افتاد ، ناگهان همان مرد ديروزى كه از وى كمك خواسته بود مجددا در مبارزه با فرد ديگرى از او كمك خواست ، موسى ( ع ) فرمود : تو فردى حقيقتا گمراه هستى ، ديروز با يك نفر نزاع مىكردى و امروز با ديگرى درگيرشده‌اى ، حالا تو را ادب مىكنم و خواست تا ضربه‌اى به او بزند ، ناگهان آن مرد گفت : اى موسى آيا

--> [ 1 ] سوره قصص ، آيه 35 . [ 2 ] سوره قصص ، آيه 15 . [ 3 ] سوره قصص ، آيه 16 .