السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

318

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

زمين را خلق مىكردم كجا بودى ؟ آيا مىدانى آنها بر چه ميزانى تقدير كردم ؟ آيا تو به آنها مسلّط هستى و مىدانى امتداد اطراف آنها تا كجاست ؟ آيا در اثر عبادت تو آسمان و زمين پا بر جا مانده يا به حكم تو آب در روى زمين جريان مىيابد ، تو در آن روز كه من ستارگان و مدار آنها را آفريدم كجا بودى ، آيا تو موجهاى دريا را رام مىكنى ؟ آيا تو كوهها را بر افراشته‌اى يا روز و شب را پديد آورده‌اى ؟ يا بادها را به جنبش مىآورى ؟ و . . . . در اين وقت ايّوب ( ع ) گفت : من هرگز چنين قدرتى ندارم ، اى كاش زمين دهان مىگشود و مرا مىبلعيد و من چيزى نمىگفتم كه پروردگارم را ناخشنود سازد ، خدايا من ترا و قدرت نامحدودت را مىشناسم و مىدانم كه خير خواه من هستى و تو يگانه مدبّر عالم وجودى ، تكلّم يا سكوت من براى جلب رحمت توست . مرا ببخش كلمه‌اى بود كه بر زبانم لغزيد و هرگز آن را تكرار نمىكنم و دستم را بر دهان خود نهادم و زبانم را گزيدم و بر صورت خود خاك پاشيدم ، مرا بيامرز از اينكه چيزى بر زبان راندم كه مورد رضايت تو نبود و هرگز آن را اعاده نمىكنم . آن وقت خداى متعال فرمود : اى ايّوب علم من در بارهء تو نافذ است و رحمتم بر غضبم پيشى گرفته ، وقتى خطا كنى من تو را مىآمرزم و بدان كه اهل و مالت را دو چندان به تو باز مىگردانم و تو را عافيت مىدهم تا عبرتى براى اهل مصيبت و حجتى بر صابران باشى ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَ شَرابٌ [ 1 ] آن وقت ايّوب با پايش به زمين ضربه زد ، چشمه‌اى جوشيد و او با آب آن چشمه غسل نمود و خداوند همه دردها و امراض او را شفا داد ، سپس از آب بيرون آمد و كنار چشمه نشست ، وقتى همسرش آمد او را نيافت و بدنبال او جستجو كرد و سرگشته و حيران بود كه چه بلايى بر سر ايّوب آمده ، آن وقت به سراغ ايّوب رفت و بدون آنكه او را بشناسد ، گفت : اى بندهء خدا ، آيا مىدانى مرد مريضى كه اينجا بود كجا رفته ؟ ايّوب گفت : آيا اگر او را ببينى مىشناسى ؟ رحيمه گفت : چطور نشناسم ؟ ايّوب تبسّم كرد و گفت : من همو هستم ، همسرش او را از خنده‌اش شناخت و او را در آغوش گرفت .

--> [ 1 ] سوره ص ، آيه 42 .