السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

299

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

چهارم ) اينكه نبوّت مانع از ارتكاب اعمال فحشاء و منكرات مىگردد و دليل بر اين مطلب اين است كه انبياء براى اين مبعوث شده‌اند كه مردم را از ارتكاب اعمال قبيح و زشت منع كنند و اگر خودشان مرتكب اين اعمال شوند ، داخل در اين گفتار الهى مىشوند كه فرمود : ( اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد چرا چيزى را مىگوييد كه عمل نمىكنيد ، اين در نزد خدا گناهى بزرگ است كه چيزى را بگوييد كه عمل نمىكنيد [ 1 ] ) و نيز خداى متعال يهود را سرزنش نموده و مىفرمايد : ( آيا مردم را به نيكى سفارش مىكنيد و خودتان را از ياد برده‌ايد ؟ ! [ 2 ] ) و چيزى كه براى يهود عيب و عار محسوب شود ، چگونه به رسول صدّيق الهى نسبت داده شود ؟ ! امّا كسانى كه به يوسف نسبت معصيت داده‌اند در تفسير اين برهان امورى را آورده‌اند : اوّل ) گفته‌اند زليخا برخاست و به طرف بتى رفت كه در گوشهء خانه با مرواريد و ياقوت آراسته شده بود و آن بت را با لباس خود پوشاند و گفت : من از خدايم خجالت مىكشم كه مرا در حال ارتكاب معصيت ببيند ، آن وقت يوسف متذكّر شد و گفت : تو از يك بت شرم مىكنى كه نه تعقّل دارد و نه مىشنود و من از خداى زنده و جاويدى كه موكّل بر هر نفس و قائم بر اعمال اوست حيا نكنم ؟ به خدا قسم من هرگز مرتكب اين عمل نمىشوم . دوّم ) از ابن عباس نقل كرده‌اند : يوسف صورت يعقوب را در برابر خود مجسّم ديد و مشاهده كرد كه او انگشتان خود را به دندان مىگزد و به يوسف مىگويد : مىخواهى عمل اهل فسق و فجور را انجام دهى ، در حالى كه نام تو در گروه انبياء الهى ثبت شده است ؟ آن وقت يوسف شرم نمود و اين قول را عكرمه و مجاهد و بسيارى از مفسّران آورده‌اند . امّا سعيد بن جبير مىگويد : يعقوب در برابر يوسف مجسّم شد و ضربه‌اى به سينهء يوسف زد و شهوت او از ميان انگشتانش بيرون رفت . سوّم ) گفته‌اند يوسف صدايى را شنيد كه مىگفت : اى پسر ، يعقوب مانند پرنده‌اى نباش كه داراى پر و زينت است و اگر زنا كند پر و زينت او زايل مىشود .

--> [ 1 ] سوره صف ، آيه 2 . [ 2 ] سوره بقره ، آيه 44 .