السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

297

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

( مقام دوّم ) در بارهء اين آيه است كه مىگوئيم : قبول داريم كه ( همّ ) حاصل شده ، الّا اينكه مىگوئيم ، اين عبارت را نمىتوان بر ظاهر حمل كرد ، چون تعليق نمودن كلمهء ( همّ ) بذات آن زن محال است ، چون ( همّ ) از جنس قصد است و به ذات تعلّق نمىگيرد ، پس ناگزير مىبايست فعل مخصوصى متعلق آن قصد و همّ قرار بگيرد و اين فعل ذكر نشده است و آنها پنداشته‌اند كه آن ضمير در ( همّ بها ) به اتيان عمل فاحشه تعلق مىگيرد ، امّا ما چيز ديگرى را متعلق آن ضمير مىدانيم و آن وجوهى دارد : ( وجه اوّل ) اينكه آن حضرت قصد راندن و دفع آن زن و منع او را از آن عمل قبيح نمود ، چون ( همّ ) همان قصد است و واجب است كه در هر يك بر قصدى كه به آن مىسزد حمل شود ، كه در اينجا قصد آن زن كسب لذّت و تمتّع بوده و قصد حضرت يوسف كه پيامبر معصوم است نهى از معصيت و امر به معروف و نهى از منكر بوده است كه با دفع و راندن آن زن محقّق شده و اگر بگويند با اين حساب احتياجى به ديدن برهان پروردگار نبوده ، مىگوئيم : اتفاقا مهمترين فائده در اين كلام است و آن اينكه در جريان اين دفع و راندن چه بسا كه آن زن به او در مىآميخت و لباسش از جلو پاره مىشد و در علم الهى چنين بود كه مىبايست پيراهن او از پشت پاره مىشد تا شاهد به نفع او شهادت دهد و در غير اين صورت او گناهكار شناخته مىشد ، پس خداى متعال بر او چنين مقدّر كرد كه يوسف با زليخا درگير نشود ، بلكه از او بگريزد تا شهادت شاهد حجّتى بر برائت او از معصيت باشد . ( وجه دوّم ) اينكه ( همّ ) را به شهوت تفسير كنيم و اين استعمال در لغت عرب شايع است ، در اين صورت مىفرمايد : زليخا ميل و شهوتى به يوسف داشت و يوسف نيز اگر برهان پروردگارش را نديده بود به او تمايل مىيافت . ( وجه سوّم ) اينكه ( همّ ) را به حديث نفس تفسير كنيم ، با اين توضيح كه آن زن در جمال و كمال ظاهرى آراسته به انواع زينتها براى مردى جوان و قوى خود را آراسته بود و ناگزير در اين بين ميان شهوت و حكمت و ميان نفس و عقل درگيرى و منازعاتى واقع مىشود ، گاهى انگيزهء طبيعى و شهوت بالا مىگيرد و زمانى انگيزه عقل و حكمت غالب مىشود و ( همّ ) عبارتست از پاسخ طبيعت و شهوت و ( رؤيت برهان ) عبارتست از جذبه‌هاى بندگى و اطاعت امر الهى ، مثلا مرد صالحى را در نظر بگيريد كه در روز گرم تابستان روزه‌دار است ، وقتى شربت خنك و يخ را