السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
284
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
كرد و از حقّ خود گذشت ، امّا يعقوب عفو را تأخير انداخت ، چون گذشت او در بارهء حقّ غير بود و استغفار براى آنها را تا سحر شب جمعه تأخير انداخت . از آن حضرت نقل شده كه فرمود : زليخا اجازه خواست تا يوسف را ببيند ، به او گفته شد : اى زليخا به سبب اعمالى كه تو با يوسف انجام دادهاى ما كراهت داريم كه تو را با او مواجه سازيم ، زليخا گفت : من از كسى كه خودش از خدا مىترسد ، ترسى ندارم ! پس وقتى كه بر يوسف وارد شد ، يوسف به او گفت : اى زليخا چه شده كه رنگ چهرهات تغيير كرده ؟ او گفت : سپاس خدايى كه پادشاهان را به دليل معصيتش بنده قرار داد و بندگان را بواسطه اطاعتش پادشاه نمود ، يوسف گفت : اى زليخا چه چيز تو را واداشت كه مرتكب آن اعمال شوى ؟ زليخا گفت : زيبايى تو باعث شد ، يوسف گفت : پس تو اگر پيامبر آخر زمان محمّد ( ص ) را مىديدى چگونه عمل مىكردى ، او از جهت صورت از من زيباتر و از جهت نفسانى از من بزرگوارتر و خوددارتر است ، زليخا گفت : از هم اكنون محبّت او در قلب من جايگزين شده است ، خداوند به يوسف وحى نمود : زليخا راست مىگويد : و به واسطهء اين محبّتى كه به حبيب من محمّد ( ص ) دارد من او را دوست مىدارم و به همين دليل خداوند به يوسف وحى نمود كه او را به عقد ازدواج خود در آورد . ( معانى الاخبار ) مىنويسد : معناى يوسف از ريشهء ( اسف يوسف ) است ، چون باعث غضب و اسف برادرانش گرديد و خداى تعالى مىفرمايد : فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ [ 1 ] و معناى يوسف يعنى كسى كه برادرانش از برترى و فضلى كه او بر آنها داشت به غضب دچار شدند . از امام صادق ( ع ) نقل شده كه فرمود : شخص بيابانگرى نزد يوسف آمد تا از او طعامى بخرد ، وقتى طعام را خريد ، يوسف به او گفت : منزلت كجاست ؟ او گفت : در فلان محلّ ، يوسف گفت : وقتى از فلان بيابان عبور كردى بايست و بگو : اى يعقوب ! آن وقت مردى تنومند و زيبا و نيكوبر تو ظاهر مىشود ، به او بگو : من مردى را در مصر ديدم كه به تو سلام رساند و گفت : امانت تو در نزد خداى عزّ و جلّ ضايع و تباه نمىشود .
--> [ 1 ] سوره زخرف ، آيه 55 .