السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

271

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

همسر او زليخا دچار فقر و تنگدستى شد تا آنجا كه مجبور به تكدّى و گدايى گرديد و عدّه‌اى به او پيشنهاد كردند كه بر سر راه عزيز مصر ( يعنى يوسف ) بنشيند و از او تكدّى كند ، امّا او گفت : من از اين عمل شرم دارم ، امّا در نهايت به جهت شدّت تنگدستى مجبور شد كه بر سر راه يوسف بنشيند ، وقتى يوسف با موكب پادشاهى به نزديك او رسيد ، زليخا برخاست و به او گفت : سپاس خدايى كه پادشاهان را به واسطهء ارتكاب معصيت به بندگى رساند و بندگان را به جهت طاعت خويش پادشاه نمود ، پس يوسف ، زليخا را كه در سن شصت سالگى بود شناخت و گفت : آيا تو همان كسى نيستى كه با من چنين و چنان كردى ؟ زليخا گفت : اى پيامبر خدا ، مرا سرزنش مكن كه من به سه امر دچار بودم ، كه هيچ كس به آن دچار نبود ، يوسف گفت : آن امور كدام بود ؟ زليخا گفت : اوّل اينكه من به عشق و محبّت تو مبتلا بودم ، چرا كه خداوند انسانى به زيبايى تو خلق نكرده ، دوّم اينكه من مبتلا به نهايت جمال و ثروت بودم ، بگونه‌اى كه در سراسر مصر زنى به زيبايى و ثروت من وجود نداشت و سوّم آنكه همسر من از نظر جنسى ناتوان و عنين بود . وقتى يوسف اين امور را شنيد ، گفت : چه درخواستى از من دارى ؟ زليخا درخواست كرد كه خداوند زيبايى و جوانىاش را به او بازگرداند ، يوسف به درگاه الهى دعا كرد و زليخا مبدّل به دخترى جوان و بكر شد و يوسف او را به عقد ازدواج خود در آورد . از امام باقر ( ع ) نقل شده كه در بارهء اين آيه شريفه قَدْ شَغَفَها حُبًّا فرمود : يعنى عشق يوسف حجاب قلب زليخا شده بود ، بطورى كه زليخا به جز يوسف به هيچ يك از مردم نمىانديشيد و شغاف يعنى حجاب و پردهء قلب . در اين خصوص مىگوئيم : بين مفسّران چنين مشهور است كه اين عبارت به معنى آنست كه عشق يوسف پرده قلب زليخا را دريده و به فؤاد او رسيده بود ، يعنى از شدّت عشق يوسف از خود بى خود شده بود . علامه طبرسى رحمة اللَّه عليه مىگويد : از حضرت على بن حسين و امام باقر و امام صادق عليهم السلام و نيز از غير ايشان روايت شده كه زليخا يوسف را مانند چشم خود عزيز مىداشت و بواسطهء محبّت او سرگشته و حيران بود و حاضر بود از هر راهى برود تا خود را به وصال يوسف برساند .