السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
272
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
( امالى ) از ابو بصير از امام صادق ( ع ) روايت مىكند : وقتى كه يوسف در چاه بود و از زندگى نااميد گشته بود ، دعاى او اين بود ، بار الها : اگر گناهان و خطاها ، رويم را نزد تو سياه گردانده و صداى من به تو نمىرسد و به دعاى من توجّه نمىكنى ، پس من از تو مىخواهم كه به حقّ پدر پيرم يعقوب به ضعف و ناتوانى او رحم كنى و مرا به او برسانى ، چون به تحقيق من مىدانم كه او چقدر به من علاقهمند و مشتاق است و از دورى من اندوهگين شده ، آن وقت امام صادق ( ع ) گريست و فرمود : ليكن من مىگويم : بار الها اگر خطاها و گناهان رويم را سياه كرده و مانع از رسيدن دعا و صداى من به درگاه توست ، پس من از تو به حقّ تو كه هيچ چيز مانند تو نيست مىخواهم و بواسطه پيامبرت نبىّ رحمت متوجّه تو مىشوم ، ( يا اللَّه - يا اللَّه - يا اللَّه - يا اللَّه ) پس فرمود : شما نيز چنين بگوييد ، مخصوصا هنگام بلاياى عظيم اين ذكر را بسيار بگوييد . در همان كتاب با استناد به ابن عباس مىنويسد : وقتى كه يعقوب نيز مانند ساير مردم دچار قحطى و كمبود روزى گرديد ، پسران خود را جمع كرد و به ايشان گفت : اى پسرانم ، همانا به من خبر رسيده كه در مصر طعام نيكو مىفروشند و صاحب آن مردى صالح و شايسته است ، به جانب او برويد و از او طعامى بخريد ، پس آنها روانه شدند تا وقتى كه بر يوسف وارد شدند و او آنها را شناخت ، امّا آنها او را نشناختند ، چون اوّلا يوسف را از كودكى به بعد نديده بودند و ثانيا اينك او آراسته به زر و زيور پادشاهى بود ، يوسف از آنها پرسيد : شما كيستيد ؟ گفتند : ما پسران يعقوب هستيم او پسر اسحاق بن ابراهيم است ، يوسف گفت : در اين صورت شما فرزند سه پيامبر هستيد ؟ پس چرا بردبار و با وقار نيستيد و هيچ خشوعى در شما ديده نمىشود ، شايد شما جاسوسان بعضى از پادشاهان باشيد كه بر سرزمين من آمدهايد . آنها گفتند : اى پادشاه ما جاسوس نيستيم و قصد جنگ هم نداريم و اگر تو پدر ما را مىشناختى ، ما را بيش از اين اكرام مىكردى ، او پيامبر خداست و پسر پيامبران اوست و او بسيار اندوهگين است ، يوسف به آنها گفت : علّت ناراحتى او چيست ؟ او كه پيامبر خدا و پسر پيامبران اوست ، مسلّما در بهشت جاويد مأوا دارد و شما پسران قوىّ در خدمت او هستيد ، پس حتما اندوه او از جهت نادانى و سفاهت شما