السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

265

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

برگزيدى به من رحمت و گشايشى از جانب خود ارزانى بدار ، پس سپيدى صبح نزده بود كه پيراهن يوسف بر چشمان او افكنده شد و خداوند بينايى او و سپس پسرانش را به او باز گرداند . در اين خصوص مىگوئيم : در سبب شناسايى يوسف توسّط برادران در روايات آمده است ، وقتى كه يوسف تبسّم كرد ، دندانهاى او كه مانند مرواريد رديف بود ، آشكار شد و از همين شباهتى كه با يوسف داشت او را شناختند . بعضى گفته‌اند : يوسف تاج را از سرش برداشت و آنها او را شناختند و اين گفتهء يوسف كه به برادرانش فرمود : ( اذ انتم جاهلون ) يعنى وقتى كه چوپان يا كودك بوديد ، در واقع تلقينى بود به آنها كه چگونه از عمل خود عذر خواهى كنند . از امام صادق ( ع ) روايت شده هر گناهى كه بنده مرتكب شود ، اگر چه عالمانه باشد ، از روى جهل صادر شده ، چون وقتى نافرمانى پروردگارش به ذهن او خطور كرده ، اين عمل جهل است ، همانطور كه يوسف گناه برادرانش را ناشى از جهل ( در نافرمانى خداوند ) دانست . بعضى دانشمندان اهل تفسير و بعضى روايات در تفسير اين آيه ( همانا توبه مخصوص كسانى است كه از روى نادانى مرتكب بدى مىشوند [ 1 ] ) آورده‌اند ، هر گناهكارى جاهل است ، چون به ذهن او ارتكاب خطا خطور كرده و اين عمل عملى جاهلانه است . سپس ( على بن ابراهيم ) مىافزايد : وقتى كه پادشاه يوسف را در زندان حبس نمود ، خداوند به او تعبير رؤيا را تعليم داد و او براى اهل زندان خواب آنها را تعبير مىكرد ، و وقتى براى آن دو جوان خوابشان را تعبير كرد ، به آن كسى كه مىپنداشت او از زندان آزاد مىشود ، گفت : مرا نزد صاحب خود ياد كن و در آن حال به جانب خدا پناه نبرد ، آن وقت خداوند به او الهام كرد : چه كسى به تو آن رؤيا را نماياند ؟ چه كسى تو را نزد پدرت محبوب كرد ؟ چه كسى آن كاروان را متوجّه تو نمود ؟ چه كسى آن دعايى را كه باعث آزادى تو از قعر چاه شد به تو تعليم داد ؟ چه كسى آن كودك را به شهادت به نفع تو واداشت ؟ چه كسى تعبير رؤيا را به تو آموخت ؟ يوسف گفت : تو

--> [ 1 ] سوره نساء ، آيه 17 .