السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
253
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
بر روى بت خويش افكند و گفت : من از اين بت شرم دارم و نمىخواهم او ما را در اين حال ببيند ، در اين وقت يوسف گفت : تو از بتى كه نمىبيند و نمىشنود حيا مىكنى ، چگونه من از پروردگارم شرم نكنم ؟ پس برخاست تا درها را بگشايد و از آنجا بگريزد و ناگهان عزيز مصر او را در آن حال يافت و مشاهده كرد كه پيراهن او از پشت سر پاره شده ، چنانچه قرآن كريم مىفرمايد : وَ اسْتَبَقَا الْبابَ وَ قَدَّتْ قَمِيصَهُ مِنْ دُبُرٍ وَ أَلْفَيا سَيِّدَها لَدَى الْبابِ در اين هنگام همسر عزيز مصر پيشدستى كرد و خطاب به همسرش گفت : ( ما جزاء من اراد باهلك سوء الّا ان يسجن او عذاب اليم ) يعنى سزاى كسى كه اراده سوء نسبت به اهل تو نموده چيست ؟ به جز زندان يا عذاب دردناك ؟ ! و يوسف خطاب به عزيز مصر گفت : او قصد مراوده با من را داشت . در آن موقع خداوند به يوسف الهام نمود كه به عزيز مصر بگويد : به عنوان شاهد از كودكى كه در گهواره بود ، پرسش كند ، سپس خداى متعال آن كودك را كه از بستگان زليخا بود ، در گهواره به سخن در آورد و آن كودك خطاب به عزيز مصر گفت : ( اگر پيراهن يوسف از جلو پاره شد ، زليخا راست مىگويد و يوسف دروغگوست ، امّا اگر پيراهن او از عقب پاره شده ، يوسف راست مىگويد و زليخا دروغگوست [ 1 ] ) وقتى عزيز مصر مشاهده كرد ، پيراهن يوسف از عقب پاره شده به همسرش گفت : ( اين از كيد شما زنهاست و همانا كيد شما بسيار بزرگ است [ 2 ] ) سپس به يوسف گفت : ( اى يوسف از اين ماجرا بگذر ) و به زليخا گفت : ( بر خطايت استغفار كن ، همانا تو از خطاكارانى [ 3 ] ) اين خبر به سرعت از طريق خدمهء منزل در مصر پراكنده شد و آن وقت زنان شهر همه جا در مجالس خود به غيبت و صحبت در بارهء زليخا پرداختند و گفتند : ( همسر عزيز مصر عاشق غلامش شده و . . . [ 4 ] ) اين اخبار به گوش زليخا رسيد ، لذا قاصد و نامهاى به نزد زنان مصر فرستاد و آنها را به منزل خود دعوت كرد و مجلسى بياراست و به هر كدام از آن زنان ترنج و چاقويى داد كه آن را پوست بكنند ، آنگاه به يوسف گفت : كه ناگهان بر آنها وارد شود ، وقتى آنها به او نظر
--> [ 1 ] سورهء يوسف ، آيه 27 - 26 . [ 2 ] سوره يوسف ، آيه 28 . [ 3 ] سوره يوسف ، آيه 29 . [ 4 ] سوره يوسف ، آيه 30 .