السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

216

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

نمىخوريد ؟ گفتند : نترس ، ما ملائكه پروردگار هستيم كه به سوى قوم لوط فرستاده‌شده‌ايم ، پس ساره ترسيد و در اثر وحشت مبتلا به حيض شد در حالى كه به دوران يائسگى رسيده بود و سالها بود كه حيض نمىديد ، آن ملائكه در اين وقت به ساره بشارت تولّد اسحاق و از وراى او بشارت يعقوب را دادند و ساره از شدّت تعجّب و خوشحالى دست بر صورت مىزد و مىگفت : واى بر من ، آيا من پير زن با اين شوهر پيرم صاحب فرزند مىشوم ؟ ! جبرئيل به او فرمود : آيا از امر خدا متعجّب هستى ؟ سرانجام وقتى وحشت ابراهيم ( ع ) و همسرش بر طرف شد ، ابراهيم به نزد ملائكه رفت و با آنان در بارهء عذاب قوم لوط مجادله و گفتگو نمود و پرسيد : اى جبرئيل براى چه مأموريتى ارسال‌شده‌اى ؟ ! پاسخ داد : براى هلاكت قوم لوط ، ابراهيم گفت : همانا لوط در ميان ايشان است ، جبرئيل از جانب خداوند پاسخ داد : ( ما بهتر مىدانيم كه چه كسى در آنجاست ، هر آينه لوط و خانواده‌اش را نجات خواهيم داد ، به جز همسرش [ 1 ] ) ، ابراهيم گفت : اى جبرئيل اگر در آن قوم صد مرد مؤمن باشد ، آنها را هلاك مىسازى ؟ گفت : خير ، عرضه داشت : اگر پنجاه نفر مؤمن باشد چطور ؟ گفت : خير ، عرض كرد : اگر ده نفر مؤمن باشند ؟ گفت : خير ، عرض نمود : اگر يك نفر مؤمن باشد ؟ جبرئيل گفت : خير حتّى اگر يك نفر مؤمن هم در ميان آنها باشد ، آنها را هلاك نمىكنيم ، امّا ( در آنجا جز يك خانوادهء مسلمان نيافتيم [ 2 ] ) . پس ابراهيم گفت : اى جبرئيل بسوى پروردگارت باز گرد و از او در بارهء آنها پرسش كن ، در اين وقت به ابراهيم وحى شد كه : ( اى ابراهيم ، از اين مطلب در گذر ، همانا امر پروردگارت صادر شده و هر آينه عذاب آنها ردّ نشدنى است [ 3 ] ) . سپس آنها از نزد ابراهيم خارج شدند و به نزد لوط رفتند ، در حالى كه او مشغول آبيارى كشتزار خود بود ، لوط به ايشان گفت : شما كيستيد ؟ گفتند : ما مسافر هستيم ، امشب ما را مهمان خود نما ، لوط گفت : اى مسافران اهل اين شهر مردمان بدى

--> [ 1 ] سوره عنكبوت ، آيه 32 . [ 2 ] سوره ذاريات ، آيه 36 . [ 3 ] سوره هود ، آيه 76 .