السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
172
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
پناه مىبرند و اين وادى كوهى دارد كه همه اهل آن وادى از حرارت و بوى تعفّن و آلودگى آن كوه و عذابهايى كه خداوند براى اهل آن تدارك ديده به خدا پناه مىبرند و آن كوه درّهاى دارد كه همه اهل آن كوه از حرارت و آلودگى آن درّه و عذابهايى كه خداوند براى اهل آن مهيّا نموده به خدا پناه مىبرند و همانا در آن درّه چاه عميقى وجود دارد كه اهل آن درّه از حرارت و تعفّن و عذابى كه خداوند براى اهل آن چاه مهيّا نموده به خدا پناه مىبرند و همانا در آن چاه ماريست كه اهل آن چاه از پليدى و تعفّن آن مار و سمّى كه خداوند براى عذاب در نيش او تعبيه نموده به خدا پناه مىبرند و همانا در شكم آن مار هفت صندوقچه قرار دارد كه پنج نفر از امتهاى گذشته و دو نفر از اين امّت قرار دارند ، ابا اسحاق مىگويد : عرضه كردم ، جانم به فدايت اين امّتها كدامند ؟ امام ( ع ) فرمود : قابيل كه برادرش هابيل را كشت ، نمرود كه با ابراهيم در باره پروردگار محاجّه كرد ، فرعون كه ادّعاى ربوبيّت نمود ، يهودا كه امّت موسى را به يهوديّت كشيد و بولس كه مسيحيان را به نصرانيّت دچار كرد ، و از اين امّت دو نفر عرب هستند . در اين خصوص مىگوئيم : مراد از دو عرب اوّلى و دوّمى هستند و علّت عرب ناميدن آنها به علت تقيّه و ملاحظه از جور و ستمى است كه به نسبت به شيعيان ابراز مىشده . از حضرت امام رضا ( ع ) نقل شده كه فرمود : وقتى كه ابراهيم در آتش افكنده شد ، خداوند را به حقّ ما دعا نمود و خداوند آتش را بر او سرد و ايمن گردانيد و نيز آن حضرت فرمود : وقتى كه خداوند او را در آتش وارد كرد در اطراف او درختان سبز و خرّمى رويانيد كه در هيچ يك از فصول چهارگانه نظير آنها يافت نمىشد . كتاب ( محاسن ) از حضرت على بن الحسين ( ع ) نقل مىكند كه هاتفى از آن حضرت در بارهء علامت يعقوب و يوسف پرسش كرد ، آن حضرت فرمود : وقتى كه ابراهيم در آتش افكنده شد ، جبرئيل ( ع ) لباسى نقرهاى رنگ بر او پوشانيد كه ضدّ آتش بود و در پيرامون او گلهاى نرگس روئيد ، ابراهيم ( ع ) آن پيراهن را برداشت و آن را به ميراث به اسحاق بخشيد و اسحاق آن را به يعقوب داد و يعقوب آن را بر دوش يوسف افكند و به او فرمود : اگر اين پيراهن از بدنت جدا شد بدان كه خواهى مرد يا به قتل خواهى رسيد و وقتى كه برادران يوسف بر او وارد شدند او پيراهن را كه درون لولهء