السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

173

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

نى مانندى قرار داشت به ايشان داد و وقتى آن پيراهن را بيرون آوردند باد بوى آن را به يعقوب رسانيد كه در آن زمان در اردن بود و در همين رابطه يعقوب فرمود : ( هر آينه اگر مرا به سبك مغزى متّهم نكنيد مىگويم كه بوى يوسف را مىشنوم [ 1 ] ) . ( عياشى ) از حرث از امير مؤمنان على ( ع ) نقل مىكند كه فرمود : همانا نمرود اراده كرد تا به ملك آسمان نظر كند ، پس چهار كركس را بر گرفت و آنها را تعليم داد و جايگاه و صندوقى چوبى تهيّه كرد و مردى را در آن قرار داد و پايه‌هاى آن را به پاهاى كركسها بست و در وسط آن صندوقى ستونى قرار داد و بر سر آن ستون تكه گوشتى نصب كرد و كركسها به طمع رسيدن به گوشت پرواز كردند و آن صندوق و مرد را با خود به آسمان بردند ، آن مرد سر خود را از صندوق بيرون آورد و به آسمانها نگاه كرد و ديد آسمانها همچنان بر فراز سرش ادامه دارند و آنگاه به زمين نظر كرد و كوهها را همچون ذرّه‌اى ديد ، بعد از ساعتى دوباره به آسمان نگاه كرد و مشاهده نمود كه آسمانها به همان صورت سابق هستند ، امّا وقتى اين بار به زمين نگاه كرد چيزى جز آب نديد ، باز هم ساعتى درنگ كرد و آن وقت به آسمان نظر كرد و آن را به همان صورت ديد ، ولى وقتى به زمين نگاه كرد ديگر هيچ چيز نديد ، پس از آن در ظلمتى فرو رفت كه نه ما فوق خود را مىديد و نه ما تحت خويش را و وحشتى به او دست داد ، آنگاه گوشت را به پايين انداخت و كركسها به دنبال آن به پايين رفتند و وقتى كوهها آنها را مشاهده كردند كه با سرعت به پايين مىآيند و صداى آنها را شنيدند ، به وحشت افتاده و نزديك بود از ترس امر آسمانى به لرزه در آيند و در همين رابطه خداى متعال مىفرمايد : ( اگر چه كه كوهها از مكر آنها به لرزه در آمد [ 2 ] ) . ( كافى ) با اسناد به امام صادق ( ع ) مىنويسد : محل تولّد ابراهيم ( ع ) در قريه‌اى از قراء كوفه به نام ( بكوث ) بود و پدر او از اهالى آن قريه بود و مادر ابراهيم و مادر لوط با هم خواهر بوده و هر دو دختر ( آحج ) بودند و ( احج ) نبى منذر بود ، ليكن مقام رسالت نداشت و همسر ابراهيم ( ساره ) دختر خاله يا دختر دايى ابراهيم بود و صاحب گله‌هاى فراوانى و زمينهاى بسيار بود وضعيّت مناسبى داشت ، ابراهيم ( ع )

--> [ 1 ] سوره يوسف ، آيه 94 . [ 2 ] سوره ابراهيم ، آيه 46 .