السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

168

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

نادان و گمراهى بودند ، چون به نمرود گفتند : ابراهيم را بسوزان ، امّا مشاوران فرعون در مورد موسى افرادى دانا و هدايت يافته بودند ، چون به فرعون گفتند : ( موسى و برادرش را رها كن و مردانى را بسوى شهرها بفرست ، تا همه ساحران دانا را گرد آورند [ 1 ] ) . در ادامه مىنويسد : آنها ابراهيم را حبس كردند و هيزم بسيارى جمع آورى نمودند ، تا روزى كه قرار بود ابراهيم را در آتش بيافكنند فرا رسيد ، نمرود و سپاهيانش حاضر شدند و نمرود در برج بلندى به اين مراسم نگاه مىكرد تا ببيند ، چگونه ابراهيم در آتش مىافتد و چون حرارت آن آتش بسيار زياد بود ، هيچ كس نمىتوانست به اطرافش نزديك شود و هر پرنده‌اى از فاصلهء يك فرسخى آن آتش مىگرفت و آنها نمىدانستند چگونه ابراهيم را در آتش بياندازند ، ابليس به نزدشان آمد و به آنها تعليم داد كه او را در منجنيق قرار دهند و در آتش بيافكنند ، وقتى ابراهيم را در منجنيق نهادند ، پدرش به نزد او آمد و سيلى به گونه او نواخت و گفت : از عقيده‌اى كه دارى باز گرد و در آن حال هيچ چيز نبود كه مانع اين امر شود ، جز دعاى او به درگاه پروردگارش ، در اين هنگام زمين عرضه داشت : پروردگارا بر روى زمين هيچ كس جز ابراهيم تو را پرستش نمىكند و تو اجازه مىدهى كه او در آتش بسوزد ؟ و ملائكه نيز گفتند : پروردگارا ! ابراهيم خليل توست كه اينك او را مىسوزانند ، خداوند عزّ و جلّ فرمود : اگر او از من درخواست نجات كند ، من او را كفايت مىكنم و جبرئيل گفت : پروردگارا اينك اين خليل توست كه غير از او هيچ كس در روى زمين تو را عبادت نمىكند ، آيا دشمن او را بر او مسلّط مىسازى ، تا او را به آتش بسوزانند ؟ خداوند خطاب كرد : ساكت باش ، تو كه مانند او بنده‌اى از بندگانم هستى از فوت او بيمناكى ، ليكن من پروردگار اويم و هر زمان كه اراده كنم او را نجات مىدهم ، و اگر به درگاه من دعا كند ، او را اجابت مىكنم . آن وقت ابراهيم ( ع ) پروردگارش را با سورهء اخلاص ندا كرد و عرضه داشت : ( يا اللَّه يا واحد يا احد يا صمد يا من لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد نجّني من النّار برحمتك ، يعنى ، اى خدا ، اى يگانه ، اى بىهمتا ، اى بىنياز مطلق ، اى آنكه نه

--> [ 1 ] سوره اعراف ، آيه 111 .