السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
161
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
فصل دوّم ( در بيان ولادت آن حضرت ) ( و ماجراى شكستن بتها و احوال پدرش و ماجراهاى او با نمرود ، فرعون زمان ) خداى سبحان فرمود : ( آيا ديدى آن كس را كه با ابراهيم در بارهء پروردگارش محاجّه كرد با اينكه خدا به او ملك و سلطنت داده بود ، آن زمان كه ابراهيم گفت : پروردگار من كسى است كه زنده مىكند و مىميراند ، او گفت من نيز زنده مىكنم و مىميرانم ، ابراهيم گفت : خداست كه خورشيد را از مشرق بيرون مىآورد ، تو آن را از مغرب بيرون بياور ، پس آنكه كفر ورزيد مبهوت شد و خدا گروه ستمكاران را هدايت نمىكند [ 1 ] ) . مىفرمايد : اى پيامبر ، آيا علم و آگاهى تو به نمرود بن كنعان يعنى همان كسى كه با ابراهيم محاجّه كرد ، احاطه دارد ؟ و نمرود اوّلين كسى است كه به جبر ستم ادّعاى ربوبيّت كرد و با ابراهيم در اين خصوص استدلال نمود . از امام صادق ( ع ) روايت شده : اين ماجرا بعد از انداختن ابراهيم در آتش واقع شده و محاجّه و مخاصمه نمرود با ابراهيم از روى طغيان و سركشى بوده و به اعتبار اينكه خداوند به او ملك و حكومت اعطاء كرده خود را ربّ مردم پنداشته و ملك در اينجا به معناى نعمتهاى دنيوى است كه خداوند آن را در دنيا بر مؤمن و كافر عرضه مىدارد ، امّا ملك به معناى تمليك امر و نهى و تدبير امور مردم و وجوب اطاعة مردم ، اعطاى آن از جانب خداوند فقط بر كسانى جايز است كه اهل صلاح و سداد و رشد و هدايت باشند كه مسلّما چنين كسانى جز پيامبر و اهل بيت طاهرين او نخواهند بود كه ايشان به همه احتياجات مردم از ابتدا تا انتها آگاهى و علم دارند . و من در بعضى از تأليفات خود اين مبانى را با بعضى علماى اهل سنّت مطرح كردهام و در آنجا توضيح دادهام كه : شيطان به هر منكرى امر كرده و از هر معروفى باز مىدارد ، در حالى كه امام واجب است كه نقيض و ضد شيطان باشد ، يعنى از هر چه شيطان به آن امر مىكند ، نهى كرده و به هر چه شيطان نهى مىكند ، امر نمايد و اين امر محقّق نمىشود ، جز اينكه امام عالم به جميع اوامر و نواهى الهى باشد و گر نه
--> [ 1 ] سوره بقره ، آيه 258 .