السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
15
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
گسيل داشت . سپس ذكر مىكند كه موسى ( ع ) بطور خاص به جانب اهل مصر ارسال شد و عيسى نيز بطور خاص به جانب بنى اسرائيل فرستاده شد و خداوند محمد ( ص ) را به سوى همه جن و انس بطور عام مبعوث فرمود . و اين حديث با آنچه ما قبلا در بارهء عموميّت رسالت موسى و عيسى عليهما سلام گفتيم تعارض دارد و قاعدتا مىبايست آن را تأويل نمود چنانچه در مورد رسول خدا ( ص ) گفته شده كه او به جانب اعراب و يا به سوى اهل مكّه فرستاده شده و بديهى است كه اين تعابير با عموميّت رسالت آن حضرت منافاتى ندارد . و در كتاب ( كافى ) به سند خود كه از براقى تا ابى عبد اللَّه ( ع ) مىرسد نقل شده : خداوند تعالى اسم اعظم خود را بر هفتاد و سه حرف قرار داد كه به آدم 25 حرف و به نوح 25 حرف و به ابراهيم 8 حرف و به موسى 4 حرف و به عيسى 2 حرف اعطا نمود و عيسى بوسيلهء همان دو حرف مردگان را زنده مىنمود و كور و برص را شفا مىداد و به محمد ( ص ) 72 حرف را اعطا كرد و يك حرف را در پردهء غيب مستور داشت تا آنچه در نفس اوست دانسته نشود در حالى كه او داناى به نفوس بندگان است . و نيز از آن حضرت ( ع ) نقل شده كه عيسى بن مريم دو حرف مىدانست و بوسيلهء آن معجزه مىنمود و موسى 4 حرف مىدانست و آدم بيست و پنج حرف و نوح هشت حرف و مجموعهء همهء اين حروف را رسول خدا ( ص ) مىدانست به اضافهء تعداد ديگر كه مجموعا هفتاد و دو حرف مىشود و خداوند يك حرف را در حجاب قرار داد . به نظر ما خداى سبحان اسم اعظم خود را از بندگانش غير از انبياء و اوصياء ايشان مخفى و محجوب داشته است . محقّقين در اين خصوص گفتهاند : شايد وجه مخفى داشتن آن يك حرف اين بوده كه اگر خداى تعالى آن يك اسم اعظم را به ايشان معرفى مىكرد هر آينه همه او را با آن نام مىخواندند و از اسماء حسناى ديگر اعراض مىكردند و عقول آنها تاب تحمّل عظمت آن را نداشت و اگر آن را مىشناختند نفوس خود را به فساد مىافكندند و دينشان را تباه مىنمودند و يا دنياى خود را تباه مىكردند همچنان كه