السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

128

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

چنين شد زمان فرج فرا رسيده است ، نوح اين مطلب را به آنان ابلاغ كرد و آنها خوشحال شدند و به اين كار اشتغال يافتند ، وقتى درختان به بار نشست از نوح خواستند كه وعدهء خود را در بارهء فرج عملى سازد و نوح اين مطلب را از خداوند درخواست كرد ، خداوند مجددا فرمان داد كه آنان خرما بخورند و هستهء آن را بكارند تا وقتى كه به بار نشيند و نپندارند كه وعدهء ما خلاف است ، در اين موقع يك سوّم آنها مرتدّ شدند و نوح را انكار كردند ، امّا دو سوّم باقى ماندند و به كاشتن درخت مشغول شدند ، وقتى درختان به ثمر رسيدند آنها به نزد نوح آمدند و از او درخواست محقّق شدن وعدهء الهى را نمودند ، مجددا خداوند وعده را موكول نمود به خوردن خرما و كاشتن هستهء آن و به ثمر رسيدن درخت خرما ، اين بار يك سوّم ديگر هم مرتدّ شدند و فقط يك سوّم باقى ماندند كه اينها با پايدارى باز هم به كاشت درخت مشغول شدند ، وقتى درختان به بار نشست به نزد نوح آمدند و گفتند : اى نوح به جز تعداد كمى از ما بر ايمان خود باقى نمانده‌اند و ما از تأخير فرج بيمناكيم و مىترسيم كه هلاك شويم ، در اين زمان نوح به نماز و دعا پرداخت و گفت : پروردگارا جز همين عدّهء اندك كسى از ياران من باقى نمانده و من مىترسم مرگ آنها فرا رسد و فرج و گشايش را مشاهده نكنند ، خداى متعال به او وحى كرد كه : همانا من دعاى تو را مستجاب كردم ، پس به ساخت كشتى بپرداز و فاصله بين اجابت دعاى او تا وقوع طوفان پنجاه سال بود ، در اين مورد مىگوئيم ، در روايات آمده كه سبب تأخير طوفان تصفيهء مؤمنان از گروه كافر و منافق بوده كه در ظاهر ادّعاى ايمان مىكردند ، امّا در باطن كفر خود را مخفى مىنمودند . ( الخرائج ) از پيامبر ( ص ) نقل مىكند كه فرمود : وقتى كه خداوند اراده كرد كه قوم نوح را هلاك كند ، به او وحى كرد كه چوب درختان را به صورت الوار ببرد و او چنين كرد امّا نمىدانست كه با آنها چه كند و چطور كشتى بسازد ، آن وقت جبرئيل نازل شد و شكل كشتى را به او نماياند و همراه او صندوقى بود كه در آن صد و بيست و نه هزار ميخ بود و آنها براى ساخت كشتى بايد به كار مىرفت ، نوح همهء آن ميخها را در ساخت كشتى به كار برد بجز پنج ميخ ، كه ناگهان نوح يكى از آن ميخها را برداشت و آن ميخ همچون ستارهء درخشانى نور افشانى كرد و نوح را متحيّر نمود ، در اين موقع آن ميخ به امر خداى متعال به سخن در آمد و با زبان فصيحى گفت : من