السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

117

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

فصل دوّم در خصوص بعثت نوح و ماجراى طوفان بدان كه خداى سبحان ماجراى نوح را در بسيارى از سوره‌هاى قرآن تكرار كرده است ، شيخ طبرسى طاب ثراه مىگويد : او نوح پسر متوشلخ پسر اخنوخ است كه همان ادريس نبى ( ع ) مىباشد و نوح اوّلين پيامبر بعد از ادريس بوده و گفته شده كه نوح نجّار بود و در همان سالى به دنيا آمد كه آدم ( ع ) وفات يافت و او در سن چهار صد سالگى به پيامبرى مبعوث شد و قوم خود را روز و شب دعوت مىكرد ، امّا دعوت او فقط منجر به گريز آنها مىشد و قوم او آنقدر او را زدند كه بيهوش شد و وقتى به هوش آمد گفت : خداوندا قوم مرا هدايت كن چون آنها نادانند ، ولى آنها آنقدر او را كتك مىزدند كه خون از گوشهايش جارى مىشد و بيهوش و بيگوش مىافتاد ، آن وقت او را نزديك خانه‌اش رها مىكردند ، سپس خداى سبحان به او وحى كرد كه همانا از قوم تو غير از همين عدهء اندكى كه ايمان آورده‌اند كس ديگرى ايمان نخواهد آورد و در اين زمان او قصد نفرين كردن قوم خود نمود و گفت ( پروردگارا احدى از كافران را روى زمين باقى مگذار [ 1 ] ) . سپس خداوند مردان و زنان را عقيم نمود ، بطورى كه تا چهل سال هيچ فرزندى از آنان متولّد نشد و دچار قحطى و كمبود شدند و اموالشان رو به نقصان نهاد و بلا و مصيبت از هر طرف به آنان اصابت كرد ، آن وقت نوح به ايشان گفت : ( از پروردگارتان آمرزش بخواهيد كه همانا او بسيار آمرزنده است [ 2 ] ) ولى آنها ايمان نياوردند و به يك ديگر مىگفتند : ( خدايان خود را ترك نكنيد [ 3 ] ) تا اينكه خداوند آنها و خدايانى را كه مىپرستيدند غرق نمود . ولى بعد از خروج نوح از كشتى باز هم مردم دچار بت‌پرستى شدند و بتهاى خود را به نام بتهاى قوم نوح نامگذارى كردند ، مثلا اهل يمن بتهايى به نام يغوث و يعوق و اهل دومة جندل بتى به نام ( ود ) و اهل حمير بتى به نام ( نسر ) را

--> [ 1 ] سوره نوح ، آيه 26 . [ 2 ] سوره نوح ، آيه 10 . [ 3 ] سوره نوح ، آيه 23 .