السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: عزيزى)

94

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى)

بود كه خداوند بر آنها منت نهاد و تمام پيامبران بعد نيز بر اين سنت پايدارند و اوصياء خويش را نيز بر آن سفارش اكيده نمايند چرا كه اين امانت الهى بر پشت همه موجودات سنگينى مىكرد و فقط انسان بود كه ادعاى حمل آن را داشت و اين ظلم نيز تا روز واپسين از او نشأت گرفته است همچنانكه قرآن مىفرمايد : إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا [ 1 ] [ 2 ] با توجه به حديث فوق نبايد اين توهم پيش آيد كه آدم ( ع ) بسان ستمگران تمناى وصول به مقام قرب آن فرزانگان را در سر داشت بلكه روايت فوق را بايد حمل بر تشابه و مجاز نمود . بهر حال مخالفت او از نوع ترك اولى و مغاير با فرمانى مندوب و مستحب بشمار مىآيد و نه امورى از قبيل غصب مقام و عدم محافظت بر امانت الهى يعنى ولايت پيامبر و ائمه معصومين ( ع ) . و منظور از حمل در آيه مذكور « فيأبون عملها » همان ادعاى بناحق و غصب مقام ولايت است . و « زجاج » در تبيين معناى « حمل » مىگويد : هر كسى كه در امانت الهى خيانت ورزد پس بر حمل آن همت گماشته است و كسى كه از حمل آن سر باز زند در اداى امانت الهى راست آمده است . و آدم ( ع ) بر خلاف آنچه كه گروهى از مفسرين ادعا كرده‌اند از حاملين اين امانت گرانقدر نبوده است و نمىتوان تفسير انسان را بر شخص آدم اطلاق نمود و در مجموع بهتر است قول اول را برگزينيم و آن را حمل بر تشابه و مجاز نمائيم زيرا اگر قول دوم پذيرفته شود بنا بر حديث امام صادق ( ع ) در زمره اولين گناهان شمرده خواهد شد . وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ [ 3 ] [ 4 ] « ابن عباس » گويد : وقتى روح آدم در او دميده شد او به عطسه افتاد و خداوند امر كرد تا جمله « الحمداللّه رب العالمين » را بر زبان جارى سازد . اما هنگاميكه فرشتگان بر او سجده نمودند دچار خودبينى شد و از خداوند پرسيد آيا مخلوقى محبوبتر از او آفريده شده است . وى اين جمله را سه بار تكرار نمود تا اينكه حضرت احديت پاسخ داد : بلى آنها گروهى هستند كه خلقت تو بخاطر وجود آنهاست

--> [ 1 ] سورهء احزاب - آيهء 72 [ 2 ] معانى الاخبار - ص 108 الى 110 [ 3 ] بحار - ج 11 - ص 175 [ 4 ] سورهء شعراء - آيهء 227