السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: عزيزى)

190

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى)

مىخوانيم فَاسْتَغاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ [ 1 ] [ 2 ] ، شيعه تسميه‌اى است كه پيروان اهل بيت بدان معروفند و اما رافضه همان مخالفين شيعه هستند كه به ناروا بر شيعه حمل مىگردد . همچنين در روايات آمده است : شيعه نامى است كه مومنين قوم موسى بر خود نهاده بودند تا بدين وسيله فرعون و هوادارانش را طرد نمايند و خداوند اين نام مبارك را براى شيعيان امير المؤمنين ( ع ) ذخيره نمود . در تفسير قمى از امام صادق ( ع ) چنين روايت گشته است : آزر پدر ابراهيم ( ع ) يكى از منجمان درگاه نمرود بود . روزى آزر به نمرود گفت : من با توجه به حساب فلكى و حالات نجوم حدس مىزنم كه شخصى به زودى پا به عرصه وجود خواهد گذارد و آئين ترا منسوخ خواهد كرد . او در همين سرزمين به دنيا خواهد آمد ، اما تا زمان ولادت او هنوز مدتى باقيست ، نمرود نيز دستور داد تا ميان زنان و مردان جدائى اندازند ، از طرفى مادر ابراهيم ( ع ) مطابق رسم متداول آن زمان براى گذراندن روزهاى پايانى وضع حمل به غارى پناه جست و بعد از زايمان كودك خود را در پارچه‌اى پيچانده و درب غار را براى احتياط با سنگى مسدود نمود ، خداوند نيز با قدرت لا يزال خويش از سر انگشتان ابراهيم شيرى فراوان براى تغذيه آن كودك فراهم آورد . مادر ابراهيم گهگاهى براى سركشى به نزد فرزندش مىآمد ، از طرف ديگر نمرود گروهى را مامور ساخته بود تا به محض تولد پسرى او را به قتل رسانند ، روزها مىگذشت و ابراهيم ( ع ) هر روز به مقدار يك ماه كودكان ديگر رشد مىكرد . او تا سن 13 سالگى را در آن غار سپرى كرده روزى ابراهيم از مادرش خواست تا او را به همراه خويش به بيرون از غار ببرد . امّا مادرش از خطراتى كه در كمين او نشسته است وى را آگاه ساخت ابراهيم بعد از رفتن مادرش در حالى كه شب همه جا را فرا گرفته بود بسوى آسمان خيره گشت كه ناگه چشمش به ستاره زهره افتاد و گفت « هذا ربى » امّا هنگامى كه زهره ناپديد گشت ابراهيم با خود گفت : نه اين نمىتواند پروردگار من باشد چرا كه افول نموده است « لا احب الآفلين » او نگاهش را به طرف

--> [ 1 ] سورهء قصص - آيهء 15 . [ 2 ] تفسير قمى - ج 2 ص 223 .