السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: عزيزى)

175

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى)

مىشوند ، من و على و فاطمه و صالح پيامبر . مركب من نامش « براق » است و دخترم فاطمه بر ناقه‌اى به نام « غضباء » سوار است و صالح بر ناقه‌اش كه پى گشت و على ( ع ) بر ناقه‌اى بهشتى كه افسار آن از ياقوت است و بر پشتش دو جامه سبز رنگ نهاده‌اند سوار است . او ميان بهشت و جهنم مىايستد و بادى كه از عرش وزيدن گرفته چهره عرق كرده مردم را خشك مىنمايد . انبياء و فرشتگان در مقام توجيه مىگويند تحقيقا اين نسيم فرحبخش از جانب فرشته‌اى مقرب يا پيامبرى مرسل است اما منادى در ميان آنها ندا درمىدهد كه اين نسيم وجود برادر پيامبر على بن ابى طالب است . [ 1 ] در تفسير على بن ابراهيم آمده است كه صالح به قومش گفت : اين ناقه يك روز به شرب آب منطقه شما مشغول خواهد بود و روز بعد همگى مىتوانيد از شير سرشار او استفاده نماييد ، هنگامى كه روز شيردهى ناقه مىرسيد آن حيوان در وسط قريه قوم ثمود مىايستاد و آنقدر از او شير مىدوشيدند كه همگى بىنياز مىگشتند . لكن 9 نفر از سردمداران قوم ثمود ، ناقه صالح و بچه‌اش را نحر كردند و به صالح گفتند : فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ * [ 2 ] صالح در پاسخ آنها گفت : تَمَتَّعُوا فِي دارِكُمْ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ [ 3 ] و علامت هلاكت شما اينست كه فردا چهره‌هايتان زرد رنگ مىشود و 2 روز بعد به رنگ سرخ و در روز سوم سياهرنگ خواهد شد . در سومين روز و طبق وعده صالح جبرئيل با صيحه‌اى كه پرده‌هاى قلب آنها را از يكديگر دريد و گوشهايشان را كر نمود ، همگى را به هلاكت رساند و سپس آتشى را بر آنها افروخت تا جملگى در آن بسوزند . [ 4 ] « حسن بن محبوب » گويد : سعيد بن زيد ضمن حديثى طولانى اين گونه روايت كردند : چهارپايان قوم ثمود بخاطر هيبت ناقه صالح از آن مىگريختند بدين علت آن قوم تصميم گرفتند تا شتر را پى نمايند . در ميان قوم ثمود زنى متمكن بنام « صدوب » زندگى مىكرد . و چون كينه صالح را در دل داشت با تن فروشى مردى بنام « مصدع » را قانع نمود تا به نحر ناقه صالح همت گمارد . از طرفى ديگر زنى بنام « عنيزه » از

--> [ 1 ] خصال - ج 1 - ص 204 . [ 2 ] سورهء اعراف - آيهء 70 . [ 3 ] سورهء هود - آيهء 65 . [ 4 ] تفسير قمى - ج 1 - ص 331 .