السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: عزيزى)

176

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى)

مردى سرخ چهره و كوتاه قد و حرامزاده بنام « قدار » خواست تا در نحر ناقه به مصدع كمك نمايد . اين دو مرد به كمك عده‌اى از ارازل و اوباش ثمود به دنبال پى كردن ناقه حركت كردند ، اتفاقا آن روز موعد شرب ناقه بود و گروهى از هم‌نشينان صالح مىخواستند تا مقدارى از آب مصرفى شتر را با آب همراه خويش ممزوج نمايند آنها بخاطر ممنوعيت اين كار از قدار كمك خواستند و او قول داد تا آن ناقه را پى نمايد . [ 1 ] « كعب » در علت نحر ناقه صالح مىگويد : زنى در ميان قوم ثمود زندگى مىكرد كه داعيه حكمفرمايى داشت اما بعد از اقبال مردم بسوى صالح او از دو زن بنامهاى « قطام » معشوقه قدار و « قبال » معشوقه مصدع كمك طلبيد . قدار و مصدع هر شب در كنار معشوقه‌هايشان به ميگسارى مىپرداختند اما به توصيه آن زن حسود ، قطام و قبال به قدار و مصدع گفتند : ما بخاطر ناقه صالح در تشويش و نگرانى هستيم اگر بخواهيد در كنارتان باشيم حتما مىبايست شتر او را پى نماييد . آن دو نيز با كمك 7 نفر ديگر در كمين آن شتر نشستند . هنگاميكه آن حيوان از داخل آب بيرون آمد مصدع از پشت صخره‌اى تيرى را به طرف آن پرتاب كرد كه در عضلات ساق پاى ناقه فرو رفت از اين لحظه عنيزه از خفا بيرون آمده و طبق وعده خويش دخترش را به دو بخشيد . و با تهييج قدار باعث شد تا او ضربه شمشيرى را بر پى آن حيوان فرود آورد . در اين لحظه حيوان ناله حزينى بركشيد و سپس بدست قدار نحر گشت ، مردم از هر سو در اطراف ناقه صالح جمع گشته و گوشت آن را بين خود تقسيم نمودند . طفل آن ناقه كه مادرش را كشته يافت به طرف ارتفاعات گريزان شد و با ناله‌هاى دردناكى كه دل را چاك مىداد ، در پى مادرش بىتابى مىكرد . سپس قوم ثمود نزد صالح آمده و هر يك گناه نحر ناقه را بر گردن ديگرى مىانداخت ، صالح در پاسخ آنها گفت : در پى طفل آن ناقه رويد و چنانچه سلامتش يافتيد تحقيقا عذاب از شما مرتفع خواهد گشت . اما جستجوى مردم در يافتن طفل آن شتر بىنتيجه ماند ، نحر ناقه روز چهارشنبه اتفاق افتاد و صالح به مردمش گفت تَمَتَّعُوا فِي دارِكُمْ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ

--> [ 1 ] مجمع البيان - مجلد 2 - ج 4 - ص 681 .