السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: عزيزى)
127
قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى)
كه به آن پادشاه ستمگر بگو ، چگونه حاضر شدى بنده مومن مرا به قتل رسانى و خانوادهاش را محتاج نامحرم نمايى چيزى نخواهد گذشت كه انتقام او را باز پس خواهم ستاند و ترا از عريكهء قدرت به زير خواهم كشاند و شهر آبادت را به ويرانهاى تبديل خواهم ساخت و همسرت طعمه سگان درنده خواهد شد . « ادريس » با حكم الهى به نزد « يبوراسب » آمد اما آن سركش پست او را تهديد به مرگ نمود و همسرش نيز مطابق معمول قول مساعد داد تا ادريس را به كام مرگ فرستد ، از سوى ديگر گروه ناراضيان باخبر شدند كه چهل مرد در مأموريتى مخفى بدنبال ادريس هستند تا او را به هر نحو ممكن به قتل رسانند از اينجهت از او خواستند تا در اولين فرصت از ديار آنها كوچ نمايد ، ادريس در مناجاتى كه با خداوند داشت تصميم گرفت آن شهر را به اتفاق گروهى از يارانش ترك نمايد . او از خداوند درخواست كرد تا باران رحمت مادامى كه از خواستهاش بازنگشته به آن ديار نبارد خداوند رحمان به ادريس فرمود : در اين صورت آن ديار مخروبهاى بيش نخواهد بود و انسانهاى بىشمارى هلاك خواهند شد . ادريس به اين عذاب رضايت داد . آنگاه او با يارانش به غارى در ميان كوهها پناه بردند و در پى هر شامى به امر خداوند فرشتهاى طعام اين گروه را فراهم مىكرد ، از آنسو عذاب خداوند نازل گشت . شهر ويران گشته و پادشاه كشته شده همسر او نيز لقمهء سگان گرسنه شد ، مدتها بعد پادشاه ستمگر ديگرى بر آن جماعت حكم راند ، مدت بيست سال بود كه بارانى از آسمان نباريده بود . مردم كه در نهايت سختى بودند بناچار از بعضى شهرهاى اطراف مقدارى غذا و آب در خانهها انبار مىكردند ، كم كم حالت انابه و توبه در مردم ظاهر گشت آنگاه تصميم گرفتند به عبادت رو آورند بدين جهت با لباسهاى خشن و در حالى كه خاك بر سر مىريختند به تضرع و دعا پرداختند . خداوند نيز به ادريس وحى فرستاد مردمانت به توبه روى آوردند و من كه خداوند رحمان و رحيمم بر آنها رحمت آورده و از گناهانشان در گذشتم لكن توقف عذاب بستگى به درخواست تو از درگاه احديت دارد . ادريس در برابر ذات پروردگار از وعده خويش عدول نكرد و بارى تعالى نيز به ملكى كه غذاى ادريس را برايش فراهم مىساخت فرمان داد تا طعام او را قطع نمايد ، سه روز ادريس بدون