السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: عزيزى)

118

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى)

يعنى شهرها و انسانهاى ساكن در آن دگرگون گشتند و چهرهء زمين غبارآلود و زشت گشت ، رنگ و طعم هر رستنى و خوراكى تغيير يافت و چهرهء گشاده و خنده رو اندك گشت ، و من در بقيهء عمرم اندوهگين باقى خواهم ماند و آرامش را بر خود حرام خواهم نمود ، چگونه از ديدگان چون سيل اشك نيفشانم با وجوديكه گور جسم هابيل را در ميان خويش دارد قابيل به قتل برادرش همت گماشت و افسوس بر آن خوش سيماى نمكين كه از ميان رفت . ابليس در پاسخ آدم اشعار ذيل را ارتجالًا سرود : تنح عن البلاد و ساكنيها * فبىء بالخلد ضناق بك الفسيح و كنت بها و زوجك فى قرار * و قلبك من اذى الدنيا مريح فلم تنفك من كيدى و مكرى * الى أن فاتك الثمن الربيح فلولا رحمة الجبارأ ضحت * بكفك من جنان الخلد ريح [ 1 ] يعنى از عرصهء زمين بسوى بهشت خلد بازگرد زيرا كه زمين با تمام فراخنايش براى تو تنگ و كوچك گشته است . تو و همسرت در بهشت خلد آرامش داشتيد و از اندوه اين جهان در امنيت و رفاه بوديد ، هيچگاه از حيله و نيرنگ من بر كنار نخواهى بود تا آنكه سرمايه‌ات از كف رود . بعيد نيست كه تمام يا قسمتى از اشعار فوق منتسب به آدم و ابليس نباشد و تكيه‌گاه ما در اين انتخاب كتابهاى علل الشرايع و عيون اخبار الرضا و غيره است . [ 2 ] همچنين امام صادق ( ع ) مىفرمايند : قبل از كشته شدن هابيل تمام حيوانات درنده و پرندگان و وحوش در هيئتى مختلط مىزيستند و دسته و نوع خاصى نداشتند و تنها بعد از مرگ هابيل بود كه از يكديگر رميدند و هر يك به شكلى درآمدند . [ 3 ] و باز امام صادق ( ع ) مىفرمايند : خداوند حوريه‌اى بهشتى را به ازدواج يكى از پسران آدم درآورده و فرزند ديگرش به ازدواج زنى از اهل جن درآمد . و آنچه زيبائى و كمال و حسن خلق است از نسل همان حوريهء بهشتى مىباشد و سرچشمه

--> [ 1 ] و ( 2 ) علل الشرايع - ص 594 و عيون اخبار الرضا - ج 1 - ص 220 و خصال - ج 1 - ص 209 [ 3 ] علل الشرايع - ص 4 و بحار - ج 11 - ص 236