العلامة المجلسي (مترجم: تهرانى)

282

بحار الأنوار (ج65) (شيعه در پيشگاه قرآن و اهل بيت ع) (فارسى)

12 - محمد بن يحيى از . . . از ثابت بن ابى سعيده روايت كند كه حضرت صادق . . . به من فرمود : اى ثابت شما را با مردم چكار ؟ از مردم دست بكشيد و كسى را بسوى مرامتان دعوت نكنيد ، به خدا سوگند اگر همه اهل آسمان و زمين همت گمارند بنده‌اى را كه خدا خواسته است هدايت شود گمراه سازند نميتوانند ، از مردم دست برداريد و هيچ كدام از شما نگويد برادرم ، و پسر عمويم ، و همسايه‌ام ، زيرا خداوند عزّ و جل اگر خير بنده‌اى را بخواهد ، روحش را پاك سازد پس كار خير و حرف خوبى را نشنود مگر اينكه او را بشناسد و بپذيرد ، و كار زشتى را نشنود مگر آنكه آن را رد نمايد ، سپس خداوند در دلش كلمه‌اى را افكند كه امر و كارش را گردآورد « 1 » . بيان : امثال اين حديث در كتاب عدل گذشت ، و ما در آنجا در معنى هدايت و اضلال سخن گفتيم ، و فهم اين روايت در نهايت دشوارى است ، بعضى هدايت خواستن خدا را نسبت به بنده‌اش تأويل برده‌اند بعلم و توفيق كه به آنها علم و توفيق ميدهد و آنان را تأييد مىكند ، چون آن بنده بحسن اختيار خود سزاوار اين الطافست ، ( و لا يقول احدكم اخى ) يعنى كسى از روى ترحم نگويد اين برادر من است و بدين جهت بخواهد او را هدايت كند ( طيّبت روحه ) يعنى روح او را قابل فهميدن حق و پذيرش آن قرار دهد ، يا در اول آفرينش آن روح يا بعد از خلقت در عالم اجساد ، و كلمه‌اى كه خداوند در دل او ميافكند همان عقيده بامامت است ، زيرا اين عقيده است كه همه امور دنيا و آخرت بنده

--> ( 1 ) كافى ج 2 ص 213 .