العلامة المجلسي (مترجم: تهرانى)
220
بحار الأنوار (ج65) (شيعه در پيشگاه قرآن و اهل بيت ع) (فارسى)
ولى چون عمدا دروغ نگفته مقصود ديگرى داشته و بىتوجه اين كلمه را بر مقصود خود اطلاق نموده خداوند بر او رحم فرمود ولى تو اى بنده خدا بدان ، خدا او را از تازيانههاى تو نجات بخشيد زيرا او از وابستگان و دوستان ماست ، امّا از شيعيان ما نيست ، فرماندار عرضكرد تمام اينها ( وابسته ، دوست ، شيعه ) در نظر ما برابر است و از نظر ما فرقى ندارد حالا بفرمائيد بين اينها چه فرقست . امام عليه السّلام فرمود فرقش اينست كه ، شيعيان ما آنهايند كه از آثار ما پيروى ميكنند و در تمام اوامر و نواهى از ما اطاعت ميكنند ، اينها شيعيان ما هستند ولى كسانى كه در بيشتر واجبات خدائى با ما مخالفت ميكنند از شيعيان ما نيستند . سپس حضرت بفرماندار فرمود و تو نيز دروغ گفتى كه اگر از روى عمد بود خداوند ترا بهزار ضربه تازيانه و سى سال زندان مبتلا ميساخت ، عرضكرد چه بود دروغ من فرمود همين كه گفتى ما از اين مرد معجزاتى ديديم و حال آنكه معجزهاى نيست مگر از ما ، ما هستيم كه براى تصديق موقعيت و روشن شدن شخصيت و شرفمان خداوند براى ما معجزه قرار داده است و اگر گفته بودى در مورد اين مرد معجزاتى ديديم ، راست بود و ترا انكار نميكرديم ، ( مثل مرده زنده كردن حضرت عيسى ) آيا مرده زنده كردن حضرت عيسى معجزه نبود ؟ آيا آن معجزه از مرده بود يا از حضرت عيسى ؟ آيا از خاك پرنده ساختن و پرواز دادن آن به اجازه پروردگار معجزه نبود ؟ و آيا آن معجزه از پرنده بود يا از حضرت عيسى ؟ آيا ميمون شدن يك عده معجزه نيست ؟ و آيا اين اعجاز از ميمون بود يا از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرماندار عرضكرد ، از پروردگارم پوزش و آمرزش ميخواهم و توبه ميكنم . سپس امام عليه السّلام به آن مردى كه ادّعاى تشيع كرده بود فرمودند اى بنده خدا تو از شيعيان حضرت على عليه السّلام نيستى بلكه تو دوست آن حضرتى ، زيرا