العلامة المجلسي (مترجم: تهرانى)
168
بحار الأنوار (ج65) (شيعه در پيشگاه قرآن و اهل بيت ع) (فارسى)
تصديق كردم وقتى آدم بين جان و بدن بود ، سپس در امّت شما اولين كسى كه او را تصديق كرد من بودم پس اولين ما هستيم و آخرين نيز مائيم ، اى حارث بدان كه من فرد نزديك به آن حضرت و برادر و وصىّ و ولىّ و صاحب سرّ و رازدار اويم ، فهم كتاب ، و فصل خطاب و علم قرآن دارم ، هزار كليد دانش بوديعت دارم كه هر كدام آنها هزار در را باز مىكند و هر درى كشيده مىشود تا هزار هزار پيمان ، علاوه بر همه امتيازات و فضائلى كه دارم شب قدر نيز كمك و مؤيّد من است ، آنچه گفتم هم براى من است و هم براى فرزندان من كه نگهبانان علم و دينند و اين برنامه همچون شب و روز ادامه دارد تا خداوند وارث زمين و هر كه بر آن زندگى مىكند گردد ، اى حارث ترا مژده دهم كه دوست و دشمن مرا در چند مورد بهبينند و بشناسند ، دم مرگ ، و نزد صراط ، و كنار حوض و هنگام تقسيم حارث عرضكرد ، اى مولاى من تقسيم چيست ؟ فرمود ، تعيين سهم دوزخ ، قسمت او را بدون كم و زياد مىدهم ميگويم اين دوست من است او را رها كن و اين دشمن من است او را بگير . سپس حضرت امير المؤمنين عليه السّلام دست حارث را گرفته فرمود اى حارث دست ترا گرفتم آنچنان كه پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم دست مرا گرفت و وقتى از حسد قريش و منافقين به او شكايت كردم به من فرمود چون روز قيامت شود من ريسمانى را بگيرم يا دامنى يعنى دستگيره از صاحب عرش و تو يا على دست بدامن من شوى و فرزندان تو دامن ترا گيرند و شيعيان شما دامن شما را پس خداوند عزّ و جل با پيامبرش چه مىكند ؟ و پيامبر با جانشين خود چه مىكند ؟ اى حارث اين مختصر از بسيار را بگير ، تو با آن كسى كه دوستش دارى ، و براى تست آنچه بدست آرى ، اين جمله را سه بار فرمود . حارث خوشحال و مسرور از جا حركت كرد در حالى كه عبايش را روى زمين ميكشيد و ميگفت به خدا سوگند بعد از اين باكى ندارم هر زمانى بمرگ برخورم و