العلامة المجلسي (مترجم: تهرانى)

169

بحار الأنوار (ج65) (شيعه در پيشگاه قرآن و اهل بيت ع) (فارسى)

او مرا دريابد . جميل بن صالح گويد : ابو هاشم سيد بن محمّد در ضمن گفتارى اين اشعار را براى من خواند : سخن على عليه السّلام بحارث شگفت است * آنجا چقدر شگفتيها در بر دارد اى حارث همدانى هر كه بميرد او مرا بيند * روبروى خويش مؤمن باشد يا منافق ديده‌اش مرا شناسد و من او را شناسم * هم شخص او را و هم نام و كردار او را و تو نزد صراط مرا بشناسى * پس از خطا و لغزش نترس به تو نوشانم آب سرد در تشنگى * كه پندارى از شيرينى عسل است بدوزخ گويم هنگامى كه بايستى براى * عرضه بر پل آن ، اين مرد را رها كن او را بگذار و نزديكش نيا چون ريسمان او * بريسمان وصىّ پيغمبر متصلست اين شيعه ماست و شيعيان ما را * خدا براى آنها هر چه آرزو كردم داده « 1 » بيان : يتأد ، مصدر آن تؤده يعنى با تأنّى و آرامش حركت ميكرد و در بعضى از نسخه‌ها يتأوّد هست ، يعنى در راه رفتن بيك طرف متمايل ميشد و بدنش كج ميشد ، و محجن بر وزن منبر عصاى سر كج را گويند ، و زادنى او زاد ( زياد كرد مرا يا زياد كرد ) ترديد بين اين دو كلمه از راوى حديث است و در امالى طوسى بجاى او زاد غليلا ، اوارا و غليلا نوشته شده و أوار بضمّ همزه حرارت آفتاب و حرارت تشنگى را گويند ، و غليل حقد و كينه و همچنين آتش دوستى و نيز اندوه را گويند ، و مقتصد يعنى ميانه‌رو بين افراط و تفريط ، تال يعنى بدنبال پيشوايان حق ميرود و از آنها پيروى مىكند ، و در بعضى از نسخه‌ها بجاى تال ، قال نوشته شده يعنى دشمن پيشوايان هستم و البتّه تال با سياق روايت روشن‌تر است و احجم عنه يعنى خوددارى كرد و از هيبت كنار كشيد ، حسبك يا بحسبك كه در بعضى از نسخه‌ها نوشته شده و بنا بر اين

--> ( 1 ) بشارة المصطفى ص 4 تا 6 و مجالس مفيد ص 11 و امالى طوسى ج 2 ص 239 .