العلامة المجلسي (مترجم: تهرانى)
105
بحار الأنوار (ج65) (شيعه در پيشگاه قرآن و اهل بيت ع) (فارسى)
يكى از روزها كه شيعيان در سايه آن درخت نشستهاند و با يك ديگر مشغول گفتگو هستند ناگهان فرشتگانى از راه ميرسند كه مهار چند شتر نجيب را بدست دارند شترانى كه از ياقوت آفريده شده و هنوز جان در آنها دميده نشده مهار آنها زنجيرهائى از طلاست و صورتهاى آنها از شدت طراوت و زيبائى گوئى همچون چراغ روشن است ، پشم آنها لايه سرخ و كرك سفيد زير موى بز است كه بهم درآميختهاند ، تا كنون مثل او را در زيبائى و عظمت نديدهاند ، رامند بىآنكه خوار باشند ، نجيبند بىآنكه تربيت شده باشند ، زينتهائى بر آنها نهاده شده برنگ درّ و ياقوت كه با لؤلؤ و مرجان نقرهكارى شده رويه آنها از طلاى سرخ است با روپوش عبقرى و ارغوان ، آن شتران را بخوابانند نزد آنان سپس به آنها گويند ، پروردگار شما بشما سلام مىرساند به زيارت او برويد تا بشما بنگرد و خوش آمد گويد و فضل و رحمتش را بر شما بيفزايد چون او صاحب رحمت واسعه و فضل بزرگست ، فرمود : آنگاه هر كدام از آنها بمركب خود سوار مىشود به صورت يك صف منظّم كه هيچ كدام عقب و جلو نباشند و حتى گوشها و سينههاى شترها هم در يك ميزان و يك خط مستقيم حركت ميكنند ، از هيچ درخت بهشتى نمىگذرند مگر اينكه آن درخت از ميوههاى خود به آنها پيشكش مىكند و از سر راه آنها دور مىشود تا مبادا وجود او باعث شود راه آنها پيچ و خم پيدا كند و آنها يك ديگر را گم كنند و بين ياران جدائى افتد . چون بآستان حضرت جبّار تبارك و تعالى برآيند گويند پروردگارا توئى سلام و از توست سلام و جلالت و بزرگوارى شايسته توست خداوند جواب ميدهد من سلامم و سلام از من است و جلال و بزرگوارى مرا سزد خوشا به حال بندگان من كه وصيت مرا در خاندان من حفظ كردند و حق مرا رعايت نمودند و در غياب جانشين من بودند ، و در هر حال از من هراسان و نگران بودند . گويند : بعزّت و جلالت سوگند ما قدر تو را ندانستيم و تمام حق تو را ادا