العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)

41

بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)

بزرگى كردى از چنين سؤالهائى بپرهيز آن مرد از جاى حركت كرد و رفت . يك روز من خدمت ايشان رسيدم و شروع بسؤال كردم فرمود إِنَّا أَنْزَلْناهُ نورى است در نزد انبياء و اوصياء كه هر نيازى در آسمان يا زمين داشته باشند به آن نور ميگويند او بر آورده مىكند از جمله مطالبى كه امير المؤمنين به اين نور مراجعه كرد آن بود كه روزى بابى بكر فرمود وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شده‌اند مرده‌اند آنها زنده‌اند در نزد پروردگارشان من گواهى مىدهم پيامبر اكرم شهيد از دنيا رفت مبادا بگوئى مرده است به خدا قسم او را براى تو حاضر مىكنم از خدا بترس وقتى شيطان پيش تو آيد بىاينكه به شكل او در آيد . ابا بكر اين سخن را بمسخره گرفت و گفت اگر پيامبر را ببينم به خدا قسم از او اطاعت مىكنم و دست از خلافت برميدارم امام صادق عليه السّلام فرمود امير المؤمنين به آن نور فرمود او بجانب ارواح پيامبران رفت ناگاه حضرت محمّد در حالى كه صورتش غرق در نور بود آمد و فرمود ابا بكر ! به علي و يازده فرزندش ايمان بياور آنها مانند من هستند بجز نبوت توبه كن پيش خدا و برگردان آنچه در اختيار گرفته‌اى بسوى ايشان ترا حقى در آن مقام نيست بعد ناپديد شد ديگر ديده نشد . ابو بكر گفت مردم را جمع كن تا با آنها در مورد آنچه ديده‌ام صحبت كنم و توبه كنم از كار خود مشروط بر اينكه به من امان دهى فرمود تو چنين كارى نخواهى كرد اگر تو فراموش نكنى آنچه ديدى اين كار را خواهم كرد . ابو بكر پيش عمر رفت و نور انا انزلناه پيش علي عليه السّلام آمده گفت ابو بكر با عمر مشغول صحبت هستند . عرضكردم مگر نور ميداند ؟ فرمود او داراى زبان گويا و چشم بينا است اخبار را كشف مىكند و اسرار را ميشنود و تمام نقشه‌هاى پنهان دشمنان را در