العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)
287
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)
فرمود : آن حوضى كه بين بصرى و صنعاء قرار دارد مايلى آن را ببينى . گفتم : آرى دست مرا گرفت و برد خارج مدينه سپس با پاى به زمين زد ديدم نهرى از كنارش جارى است اين طرف آبى سفيدتر از يخ و آن طرف شيرى سفيدتر از برف و در وسط آن شرابى بهتر از ياقوت چيزى زيباتر از اين شراب بين شير و آب نديده بودم عرضكردم آقا از كجا اين آب خارج مىشود و بكجا ميرود ؟ فرمود : اين چشمههائى است كه خداوند در قرآن فرموده در بهشت است چشمهاى از آب و چشمهاى از شير و چشمهاى از شراب كه جارى در اين شهر مىشود اطراف آن نهر درخت بود كه در آن درختها حوريههائى كه از سر آويزان بودند زيباتر از آنها نديده بودم در دست هر يك ظرفهائى بود نيكو نه شبيه ظرفهاى دنيا امام عليه السّلام نزديك يكى از آنها رفت اشاره كرد كه به او آب بدهد من ديدم خم شد كه آب بردارد درخت هم با او خم شد . مقدارى آب برداشت و به امام عليه السّلام داد آشاميد بعد ظرف را به او سپرد باز اشاره كرد خم شد كه آب بردارد ديدم درخت نيز با او خم شد ظرف را بدست امام داد آن جناب به من دادند آشاميدم آبى لذيذتر و نرمتر از آن نياشاميده بودم بوى مشك ميداد چشمم به داخل ظرف افتاد ديدم سه رنگ آشاميدنى است عرضكردم فدايت شوم چون امروز نديدهام خيال نميكردم كه جريان چنين باشد فرمود : اين كمترين چيزى است كه خدا براى شيعيان ما آماده كرده وقتى مؤمن از دنيا برود روحش مىآيد كنار اين نهر و در اين باغها گردش مىكند و از اين آب مىآشامد ولى وقتى دشمن ما بميرد روحش بوادى برهوت ميرود و مخلد در عذاب آنجا است و از زقوم ميچشد و از حميم مىآشامد به خدا پناه بريد از اين وادى . علل الشرائع : مفضل گفت : از حضرت صادق عليه السّلام سؤال كردم چرا بچه بدون شگفتى ميخندد و بىناراحتى گريه مىكند فرمود : مفضل ! هر طفلى امام را مىبيند و با او سخن ميگويد گريهاش براى رفتن امام از پيش او است و خندهاش