العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)
288
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)
براى آمدن امام است وقتى زبان باز كند اين در بسته مىشود . كتاب محتضر : عمار ياسر گفت : پيامبر اكرم فرمود : شبى كه مرا به آسمان بردند و رسيدم به جائى كه فاصله يك زه كمان يا كمتر داشتم خداوند وحى كرد به من يا محمّد ! چه كسى محبوبترين خلق من است در نزد تو ؟ گفتم : پروردگارا تو بهتر ميدانى . فرمود : من داناترم ولى ميخواهم از زبان تو بشنوم . گفتم : پسر عمويم علي بن ابى طالب . خداوند به من وحى كرد نگاه كن . نگاه كردم ناگاه علي را ديدم با من ايستاده با اينكه من پردههاى آسمانها را دريده بودم علي ايستاده بود و سر به آسمان بلند داشت گوش ميداد به آنچه خداوند ميگفت : به سجده افتادم در پيشگاه پروردگار . * از كتاب لبات ابن شريفه واسطى از ميثم تمار نقل مىكند كه گفت : من ميان بازار بودم كه اصبغ بن نباته آمد . گفت : ميثم ! از امير المؤمنين حديث مشكل و شديدى شنيدم پرسيدم چه حديث . جوابداد علي عليه السّلام فرمود : حديث اهل بيت مشكل و بسيار دشوار كه تاب تحمل آن را ندارد ملك مقرب يا نبى مرسل يا بندهى مؤمنى كه خدا دلش را براى ايمان آزمايش كرده باشد . من فورى خود را به حضرت علي عليه السّلام رسانده گفتم : يا امير المؤمنين حديثى اصبغ از شما برايم نقل كرد كه دل تنگ شدم . فرمود : كدام حديث . برايش توضيح دادم لبخندى زده فرمود : ميثم ! بنشين مگر هر علمى را هر عالم ميتواند تحمل كند . خداوند بملائكه فرمود : من ميخواهم در زمين خليفه قرار دهم گفتند : كسى را قرار ميدهى كه فساد كند و خون ريزى نمايد ما ترا تسبيح ميكنيم و تقديس مىنمائيم فرمود : من چيزى را ميدانم كه شما نميدانيد . متوجه شدى كه ملائكه تاب علم را نداشتند گفتم : آقا اين مهمتر از آن است فرمود : جريان ديگر : خداوند بر موسى بن عمران تورات را نازل كرد . او خيال كرد كسى