العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)
283
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)
كه چه وقت دستور حمل آن را به او ميدهند او در طرف راست عرش است و ميگويد ( يا رب انجز لى ما وعدتنى ) خدايا بوعده من وفا كنى او زوّار خود را مىبيند او باسم و اسم پدر و درجات و منزلتى كه زوارش نزد خدا دارند بهتر وارد است تا شما باسم فرزند و آنچه در خانهتان هست او مىبيند كسى را كه بر او گريه مىكند برايش استغفار مىكند و بر او رحمش مىآيد و از آباء گرام خود تقاضا مىكند براى او استغفار نمايند . ميفرمايد اى گريهكننده اگر بدانى خداوند چه براى تو فراهم كرده شاديت از گريهات بيشتر مىشود و هر يك از ملائكه آسمان و ملائكه حرم حسين كه صداى گريه او را بشنوند به جهت ترحم بر گريهاش براى او استغفار ميكنند برميگردد با اينكه گناهى ندارد . خرايج : علي بن خالد گفت : من در سامرا بودم شنيدم مردى را زندانى كردهاند كه از اهالى شام است و بكند و زنجير او را بستهاند ميگويند او ادعاى نبوّت كرده درب زندان آمدم و نگهبانان را صدا زدم بالاخره خود را به آن مرد رساندم ديدم مردى فهميده و عاقل است پرسيدم جريان تو چيست ؟ گفت : در شام بودم در محلى كه معروف است سر حضرت حسين عليه السّلام را آنجا گذاشته بودند عبادت ميكردم يك شب كه در حال عبادت در همان جا بودم ناگهان شخصى را ديدم جلو من ايستاده به من گفت : از جاى حركت كن . بلند شدم مرا چند قدم برد ناگهان ديدم در مسجد كوفه هستم . گفت : اين مسجد را ميشناسى . گفتم : بلى مسجد كوفه است نماز خواند منهم با او خواندم بعد خارج شد منهم خارج شدم با او باز چند قدمى مرا برد ناگهان ديدم در مسجد پيامبر هستم سلام بر پيامبر اكرم داد منهم سلام دادم نماز خواند منهم خواندم او خارج شد منهم بيرون آمدم چند قدمى مرا برد ناگاه ديدم در مكه هستم او شروع بطواف كرد خارج شد و چند قدمى مرا با خود برد ديدم در همان محلى هستم كه در شام عبادت ميكردم آن شخص از نظرم غايب شد از آنچه ديدم در شگفت