العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)
27
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)
مقدس كردى و منزل وحى و عبادتگاه خلق و پناه خوردنيها و ممنوع از خورندههاى متجاوز هر كه را در آن پناه دادى ترسانيدن و آزارش را حرام نمودى ( اشاره بمعنى وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً ) . سپس اجازه دادى كه نضر آن نور را بپذيرد و به مالك بسپارد و پس از مالك فهر و از ميان فرزندان فهر غالب و هر كس محل انتقال نور قرار ميگرفت امين حرم بود تا رسيد بلوى بن غالب كه ديگر اثر نور بعد از او در آباء بيشتر بود و پس از آن در هر صلبى كه قرار دادى با نورى كه ديدهها را خيره ميكرد و دلها را متوجه مىنمود امتياز بخشيدى . خدايا اى سيد و مولايم من اقرار ميكنم تو يكتائى هستى كه كسى منازع و مشارك تو نيست منزهى جز تو خدائى نيست چگونه عقل و فهم انسانى كه آفريده شده از نطفهاى آميخته از شير و خون و رهسپار بجايگاه حيض مىشود و پيوسته دچار بيماريها و گرفتار ناراحتىها است و قدرت بر انجام كارى ندارد و نميتواند بيمارى را از خود بر طرف كند تركيبى ضعيف و ناتوان دارد او چگونه مىتواند بر قدرت تو استيلا يابد و بر اراده تو پيروز شود و اطلاع از چيزى پيدا كند كه جز تو كسى خبر ندارد . منزهى خدايا كدام چشم مىتواند در مقابل نور تو بايستد و با درخشش نور قدرت تو را دريابد و كدام فهمى ميتواند كمتر از اين را درك كند مگر فهمهائى كه پرده از آنها برداشته شده و حجاب نادانى از ايشان بر طرف گرديده چنين فهمها مقامى ارجمند يافتهاند و آنچنان استعداد يافتهاند كه با تو بمناجات مىپردازند و در ميان انوار بها بر تو بالتماس مىپردازند از مقام خاكى خود بمقر كبريائيت مىنگرند اهل ملكوت آنها را زائران مىنامند و ساكنان جبروت ايشان را آبادكنندگان . منزهى خدايا اى كسى كه قطرهاى در دريا نيست و نه پهنهاى در زمينها و نه وزشى در بادها و نه خطورى در دلها و نه بهمزدگى در چشمها نه اهتزازى در